پایگاه تبیینی تحلیلی مصداق

بدون شک یکی از نشانه­‌های انحطاط و عقب ماندگی، حالت تحجر، جمود ذهنی و جزمیت اندیشه‌­ورزان اجتماعی و افول چراغ علم است و بی‌­تردید جهان اسلام، از چندین قرن پی در پی، پس از پشت سرگذاستن دوره­ای طلایی علمی به انحطاط عملی گرفتار آمد و تمدّن اسلامی نتوانست متفکران و دانشمندان بزرگی که در قرن پنجم می‌­پروراند، به وجود آورد، بلکه آن‌چه وجود داشت، نبود ابتکار علمی و تقلید از اندیشه گذشتگان بود. نسل­‌های بعدی، چندان رشد فکری و به تبع آن، علمی نداشتند.

علل ضعف و افول «تمدّن اسلامی»

پایگاه تحلیلی مصداق/ در یادداشت گذشته به تبیین مهم‌ترین علّت شکل‌گیری تمدّن اسلامی یعنی قرآن پرداختیم در ادامه این پرونده به علل ضعف و افول تمدّن اسلامی می‌پردازیم.

استبداد و خودکامکی
استبداد در لغت به معنای «یکه و تنها»، «به خودی خود به کار پرداختن»، و «خودرأی بودن» است. عده‌­ی دیگر نیز در مورد واژه‌­ی استبداد معتقدند:«استبداد در لغت آن است که شخص در کاری که شایسته‌­ی مشورت است، بر رأی خویش اکتفا کند» (کواکبی، ۱۳۶۴: ص ۱۶)بر این اساس می‌­توان استبداد را خود رأی و خودکامگی دانست که مستلزم و متضمن نظامی است که در آن دولت، و در تحلیل نهایی، فردی که در رأس دولت قرار دارد، در مقابل دولت، هیچ‌گونه تعهد و مسئولیتی ندارد. یعنی نظامی که در آن اساس حکومت بر بی­‌قانونی است؛ به این معنی که قوانین و مقرارت موجود فقط تا زمانی نافذند که مستبد کل یا گماشتگان او صلاح خود را در آن بدانند. درست به همین علت است که اصطلاحات قانون و ضابطه در نظام استبداد، معنا و محتوایی ندارند (رواندی، ۱۳۴۷: ص ۲۸۸)
بنابراین یکی از عوامل مهمی که زمینه افول تمدّن اسلامی را فراهم نمود، استبداد و خودکامکی بود. بر این اساس، می­‌توان گفت ظهور دین اسلام تحول بزرگی در اندیشه‌­ی بشر به وجود آورد. هدف عمده­‌ی این دین الهی رهاسازی انسان‌ها از کلیه‌­ی قیدوبندهایی است که در طول زمان بر دست و پای او پیچیده شده است. اسلام با خودرأی بودن مخالف و بنای حکومت را بر اصل مُتِرقی مشورت قرار داده است. رسول اکرم(ص) در بیشتر مسائل با اصحاب خود مشورت می­‌کردند، پس از پیامبر(ص) نیز خلفای راشدین به گونه‌­ای رفتار می‌­کردند که مردم از آن‌ها با میل و رضایت درونی اطاعت می­‌کردند و حتی اگر مجازاتی برای کسی در نظر گرفته می‌­شد، از آن‌ها پیروی و دستور را اجرا می‌­کردند.
امّا از زمان به قدرت رسیدن بی امیه بسیاری از مسائل تغییر یافت و سیاست مدارا و تحمل حکومت از بین رفت. عمال معاویه بیم داشتند که اگر به مردم آزادی دهند، آن‌ها دست به شورش بر دارند؛ لذا به سخت‌گیری و شکنجه مسلمانان پرداختند. نخستین بار در دوران معاویه بود که سخت گیری و شکنجه اعمال شد و اشخاصی که با وی مقابله می‌­کردند دستگیر و کیفر می­‌شدند.(زیدان، ۱۳۶۹: ص ۷۲۳- ۷۲۴)
در مجموع دوران خلفای عباسی، به ویژه برخی از آن‌ها وخیم‌­­تر از دوران اموی بود و خلفای این دوره از ایجاد قتل مخالفان خود فروگذار نبودند و این گونه سیاست‌ها به مرور زمان نارضایتی عمومی را به دنبال می‌­آورد. یکی از این گزارش‌­ها مربوط به برخورد هارون الرشید با قیام یحیی بن عبد الله بن حسن که در ایران قیام کرد. یحیی هواداران بسیاری پیدا کرد و هارون با دادن امان و تعهدات دیگر او را از میان یارانش بیرون کشید و نزد خود به پایتخت آورد. و به گزارش طبری، هارون الرشید بدون توجه به امان نامه وی را زندانی و به قتل رسانید.(ر.ک: طبرى، ۱۳۷۵:  ج۱۲، ص ۵۲۴۱)
همچنین در این دوره زندان یکی از سخت­‌ترین و خوف‌ناک­‌ترین مجازات­‌هایی بود که عباسیان برای مخالفان حکومت خود در نظر می‌گرفتند. همه افرادی را که به دلایل گوناگون مورد خشم و غضب خلیفه یا وزیر وی قرار می‌گرفتند، می‌­توان مخالفان حکومت به حساب آورد؛ امّا نزدیکان و بستگان خلیفه، خلیفه زادگان و خلفای معزول، برخی از وزرا و کارگزاران دولتی، علویان، شورشیان، قرامطه و زنادقه بیش از دیگران در معرض حبس و شکنجه قرار داشتند. در بند کشیدن این افراد نیازمند تشکیل دادگاه و حکم قاضی نبود و اراده و استبداد خلیفه برای حبس هر کس و اعمال هر گونه شکنجه علیه وی کفایت می‌­کرد.(ر.ک: معصومی، ۱۳۸۷: ص ۶۷ – ۸۳)
بنابراین شکل گیری استبداد در جامعه اسلامی پیامدهای مختلفی داشت، که یکی از آن‌ها از بین رفتن رشد و پیشرفت تعاملات اجتماعی از جمله روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و به طور کل فرهنگی آن جامعه بود که زمینه‌­ی افول تمدّن اسلامی را فراهم آورد.

فرقه گرایی
از همان صدر اسلام و پس از رحلت پیامبر(ص) به دلیل اختلاف در تعیین جانشین برای پیامبر(ص) میان مسلمانان اختلاف عمده‌ای پیش آمد. این اختلافات به تدریج منجر به ظهور دو فرقه عمده و بزرگ اسلام به نام تشیع و اهل تسنن گردید. شیعیان خلافت و جانشینی پیامبر(ص) را توسط ابوبکر و خلفای پس از او غصبی می­‌دانستند و جانشینی پیامبر(ص) را مقامی منصوب از جانب خداوند و متعلق به امام معصوم یعنی علی(ع) می­‌دانستند. بنابراین آن‌ها برای هدایت سیاسی و دینی مسلمانان به دو شرط عصمت و نصب از جانب خداوند معتقد بودند و این مسند را متعلق به امام علی(ع) و اولاد آن حضرت می‌دانستند. از نظر شیعه هرگونه حکومت و حاکمیّت غیر از آن غصبی و خلاف دین محسوب می­‌گردید.(رشیدی، ۱۳۹۲: ص ۱۱۶)
در قرون بعدی طرفداران این اعتقاد خود به گروه‌های مختلف تقسیم شدند و فرقه‌­های شیعی اسماعیلی، زیدی و اثنی عشری حاصل آن بود. وجه اشتراک فرقه­‌های شیعه پذیرش حقّ علی(ع) برای جانشینی پیامبر(ص) است. شیعیان در واقع پیروان و ارداتمندان اهل بیت و اولاد پیامبر(ص) بودند. اینان پس از رحلت پیامبر(ص) همواره تحت تعقیب و اذیت و آزار بودند و رهبری جهان اسلام و هدایت امت از دست آن‌ها گرفته شد و به افراد نااهل و نالایق سپرده شده و این یکی از عوامل انحطاط مسلمانان و فروپاشی تمدّن اسلامی بود.

تجمل پرستی و دنیاگرایی
رفاه، تجمل‌­گرایی و غرق شدن در دریای لذایذ و نعمت‌­های دنیوی، و دور شدن از معنویات، باعث طغیان و سرکشی انسان می‌شود؛ لذا در آیات قرآن می‌­خوانیم: «وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ»(سبأ، ۳۴)؛ «و در هیچ شهر و دیاری، بیم دهنده و انذارگری، ارسال نکردیم مگر این‌که ثروتمندان عیاش آن‌ها [که سر مست ناز ونعمت بودند] گفتند: ما به آنچه فرستاده شده‌­اید، کافریم».
در آیه‌­ی دیگری می­‌خوانیم: «وَ إِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَهً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیراً»(الاسراء، ۱۶)؛ «و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای مترفین [و ثروتمندان مست و شهوت پرست] آ‌‌‌‎‌‎ن‌جا، بیان می‌­داریم، سپس هنگاهی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آ‌ن‌ها را به شدت درهم می‌کوبیم.» از آیات یاد شده و دیگر آیات قرآن کریم، به خوبی استفاده می­‌شود که انسان حریص و دنیا طلب، هنگامی که در میدان رقابت تجمل­‌گرایی قرار می‌­گیرد، برای رسیدن به مقصود و بهره­‌گیری از لذت‌های حیوانی، تمام حدّ و حصرها و موانع را کنار زده، هیچ ضابطه و معیاری را نمی­‌شناسد.
بنابراین با نگاهی به تاریخ سیاسی جهان اسلام به غیر از دوره­ی کوتاه امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی و تجمل­‌گرایی به وضوح قابل مشاهده است. به طوری که با تکمیل شدن فتوحات اسلامی در دوره بنی امیه، اصل برابری و مساوات در اسلام به اندیشه برتری عرب بر عجم تبدیل شد. امویان بسیاری از درآمدهای دولت اسلامی را صرف عیاشی‌ها، ساخت کاخ‌ها و بناهای مجلل می‌­ساختند؛(ر.ک: احمدی، ۱۳۹۳: ص ۱۷۸) که همین امر خود موجب افزایش نارضایتی عمومی و در نهایت، اضمحلال این سلسله شد. بعد از آن‌ها نیز دولت بنی عباس به تداوم همین شیوه­‌ها پرداخت و سرنوشت مشابه‌ی داشت. برای نمونه می‌­توان گفت خلیفه مقتدر در اوّل قرن چهارم هجری کاخ و باغ با صفا و زیبائی بنا کرد که آن را « دارالشجره» یعنی سرای درخت می‌خواندند؛ زیرا در این کاخ درختی از زر و سیم ساخته و میان دریاچه بزرگی جلو ایوان کاخ قرار داده بود. (قربانی، ۱۳۶۱: ص ۳۸۳)
همچنین این خلفا خود را فرمانروای تام الاختیار ممالک اسلامی دانستند و کلیه‌­ی درآمدها را ضبط می­‌نمودند. بعد از خلفا والیان و امیران نیز اموال هنگفتی به دست می‌­آوردند، زیرا جمع‌­آوری مالیات با آن‌ها بود و هر چه می‌­خواستند از مردم می‌گرفتند. طبیعی است که بشر هر اندازه که پول و ثروت بیشتری در اختیار داشته باشد به همان اندازه زندگانی خود را توسعه می­‌دهد و در خوراک و پوشاک و تجمل افراط می­‌کند. چنان که گرایش به تجمل و دنیا گرایی، خوی و خصلت صحراگردی را از سر اعراب بیرون آورد و آنان را به تجملات شهرنشینان معتاد کرد؛ به گونه‌­ای که از لحاظ تجمل و تفن‌گوی سبقت را از پادشاهان ایران و روم ربودند.(قربانی، ۱۳۷۲: ص ۳۸۹- ۳۸۲) بدین گونه تجمل گرایی و دنیاگرایی، مسلمانان را مسخر خود ساخت که این عامل یکی از ضربات مهلک وارد شده به مسلمانان بود.

تحجرگرایی؛ افول چراغ علم
بدون شک یکی از نشانه­‌های انحطاط و عقب ماندگی، حالت تحجر،[۱]جمود ذهنی و جزمیت اندیشه‌­ورزان اجتماعی و افول چراغ علم است و بی­‌تردید جهان اسلام، از چندین قرن پی در پی، پس از پشت سرگذاستن دوره­ای طلایی علمی به انحطاط عملی گرفتار آمد و تمدّن اسلامی نتوانست متفکران و دانشمندان بزرگی که در قرن پنجم می‌­پروراند، به وجود آورد، بلکه آن‌چه وجود داشت، نبود ابتکار علمی و تقلید از اندیشه گذشتگان بود. نسل­‌های بعدی، چندان رشد فکری و به تبع آن، علمی نداشتند.(احمدی، ۱۳۹۳: ص ۱۶۲)
بنابراین می‌­توان گفت، یک انسان متحجر پیله‌­ی سخت و نفوذناپذیر فکری به دور خویش می‌­کشد و به هیچ وجه حاضر به تغییر افکار و عقاید خود نیست. نمونه این تحجر را می‌­توان در شکل­‌گیری جریان‌­های فکری در جهان اسلام مشاهده نمود. جریان‌هایی که یک نوع افراط­‌کاری و دخل و تصرف بی‌جا در امور دینی بوده است.

استاد مطهری با تجزیه و تحلیل جریان­‌های فکری منحرف سه جریان کلی را شناسایی می­‌کند که به شدت گرفتار تحجر بوده­‌اند و در ترویج آن نقش مؤثری داشتند:

  1. جریانی که نظریه‌­ی «حسبنا کتاب الله» را در رسیدن به مقاصد حکومتی و سیاسی­‌اش مطرح کرده است. اقدامات این گروه در ایجاد انحراف فکری و مهجور ماندن عترت و انزوای سنت و سیره­ی نبوی مؤثر بود.
  2. جریانی که در برابر آن « حسبنا احادیثان و اخبارنا» را طرح کردند و به مهجور ساختن قرآن کریم اهتمام ورزیدند و جامعه را از معارف و آموزه­‌های اصیل و حیاتی بازداشتند.
  3. جریانی که در قالب تقدس، مسئله معرفت ناپذیری و دست نایافتنی بودن آموزه‌­های قرآنی را مطرح کردند و شعار «این التراب و رب الارباب» آنان به تعطیل فکری انجامید که آنان را «معطّله» نامیده‌­اند.(مطهری، ج۶، ص ۸۷۸- ۹۰۰)

بنابراین شکل‌­گیری جریان­‌های فکری معیوب و آسیب دیده، ضربات سخت و سهمگینی را بر پیکر فرهنگ و تمدّن اسلامی وارد کرد که یکی از عوامل مهم افول تمدّن اسلامی به شمار آمد.


[۱] . تحجر معانی متعدد دارد که از آن جمله می­‌توان به ایستایی، تحول ناپذیری، جمود و برنتابیدن فرهنگ و ارزش‌­های حقیقی و متعالی اشاره کرد. تحجر در حوزه اندیشه و تفکر رخ می‌­دهد و اگر در زمینه گرایش و رفتار ظاهر شود، جمود نام دارد. در مفاهیم قرآنی نیز از تحجر به عنوان مرحله یا مانعی برای شناخت حقیقت یاد شده است؛ « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذلِک فَهِی کالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً…»( بقره، ۷۴) پس تحجر علت عدم پذیرش حق و گرایش به کمال و سعادت واقعی است.(رودگر، ۱۳۸۲: ص ۴۹- ۵۰)

درج شده در پایگاه تبیینی تحلیلی مصداق- کد خبر71552 - تاریخ شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷