۳۰ شهریور ۱۳۹۸ مصادف با   21 محرم 1441
تاریخ: ۱۱ شهریور ۱۳۹۸ |   تعداد بازدیدها: 496
کد خبر:74120
| ف | | |

در آستانه سالروز شهادت رئیسعلی دلواری؛

قاسم تبریزی: «رئیسعلی دلواری» نماد یک مسلمان مبارز و مجاهد

در مناطق برازجان، دشتستان و لارستان نهضت‌های ضد استعماری از جمله در دلوار وجود داشت. رئیسعلی دلواری، پدرش کدخدای دلوار بود و بعد از پدرش خودش کدخدا می‌شود. در بین مردم محبوبیت بالایی داشت و از نظر ایمان، تقوا، شجاعت و سخاوت، سجایای بالای دینی و اخلاقی دارد. همچنین ایشان با مراجع و علمای نجف اشرف در ارتباط بود. حتی در بیانیه علمای نجف، یا علمای شیراز و لارستان، به‌طور عمده رئیسعلی را به‌عنوان نماد یک مسلمان مبارز و مجاهد که در برابر دشمن مقابله می‌کند مطرح شد.

پایگاه تحلیلی مصداق/ شهید رئیسعلی دلواری یک قرن قبل رهبری قیام مردم بوشهر علیه استعمارگران انگلیسی را بر عهده داشت و پس از رشادت‌های فراوان در دوازدهم شهریور هزار و دویست و نود چهار به شهادت رسید. و این روز، روز مبارزه با استعمار انگلیس نامگذاری شد. برای بررسی اوضاع و شرایط ایران در این دوره‌ی تاریخی با استاد قاسم تبریزی، پژوهشگر تاریخ گفتگوی مفصلی ترتیب دادیم؛ که بخش اوّل آن به شرح زیر تقدیم می‌گردد.

در جنگ مشهور جهانی اوّل که البته خیلی جهانی نیست؛ چه در جنگ اوّل و چه در جنگ دوّم جهانی به این معنی است که تمامی کشورها وارد جنگ شوند، در این دو جنگ اروپاییان به جان هم افتادند و ضربات و ضررهای و زیان‌های آن را ما تحمل کردیم و عنوان جنگ جهانی برای این جنگ‌ها قابل تأمل است. ولی در هر صورت جنگی که صورت گرفت جغرافیای سیاسی و موقعیت جهان را تغییر داد. در این جنگ دو امپراتوری بزرگ ساقط شد؛ یکی امپراتوری روسیه تزار و دیگر امپراتوری عثمانی که در حقیقت هر دو این‌ها به‌نوعی برای ما زیان بار بود به‌خصوص سقوط امپراتوری عثمانی که تبدیل به پنجاه کشور شد و هر بخش آن طعمه و لقمه‌ای برای استعمار غرب از ایتالیا، فرانسه و انگلستان شد؛ امّا آن‌چه به صورت بارز به ایران صورت گرفت در چهار محور باید مطرح شود.مسئله اوّل اشغال ایران توسط قوای متجاوز روسیه تزار و از جنوب توسط انگلستان و دوّم مسئله‌ی حاصل از این اشغال قحطی و بیماری و مشکلات مربوط به آن بود و آن طور که مشهور است نزدیک یا حدود ده میلیون از جمعیت ما در این جنگ یا کشته شدند یا از قحطی و بیماری حاصل از قحطی مردند. سوّم نهضت‌های اسلامی که در تقابل با استعمار صورت گرفت و موضوع آخر تجربیاتی که ما از این جنگ داریم. زمانی که در روسیه مبارزه بین حاکمیت تزار و کمونیست‌ها آغاز شده بود، سوسیال دموکرات‌ها علیه امپراتوری به مبارزه برخاسته بودند و در سال ۱۹۱۷ شاهد سقوط تزار و روی کار آمدن کمونیست‌ها شدیم؛ امّا قزاق‌ها یا سربازان تزار در ایران پراکنده بودند و حضور داشتند. در جنوب بلافاصله انگلیسی‌ها توسط حاکم هند، چرا که در آن زمان هندوستان مستعمره انگلستان بود، ژنرال سرپرسی‌ ساکس را مأمور تشکیل یک مجموعه نیروهای نظامی و انتظامی با عنوان تفنگداران انگلیسی یا پلیس‌جنوب کردند. سرپرسی‌ ساکس یکی از نظامیان خشن، متعدی، متجاوز و آدم‌کش انگلیس بود که قبل از جنگ جهانی، مدّتی در آفریقای جنوبی، زمانی در کرمان، سیستان و خراسان به‌عنوان کنسول انگلیس حضور داشته است. ایشان شناختی نسبت به اوضاع سیاسی و فرهنگی داشت. او در کنار کار نظامی‌اش، کار تحقیقاتی و نظامی نیز انجام می‌داد. هم چنین خواهرش از کسانی بود که پیرامون آسیای میانه تحقیق می‌کرد.
در همین دوره با سقوط امپراتوری روسیه ، او از بوشهر به‌طرف آسیای میانه می‌رود. سرپرسی‌ ساکس بلافاصله تفنگداران یا همان پلیس جنوب را تأسیس می‌کند که این برخلاف امنیّت، اقتدار و استقرار ملّی ما بود. از طرفی نوعی دخالت علنی در اوضاع مملکت به‌حساب می‌آمد؛ مانند جنایاتی که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در افغانستان انجام دادند و آن را اشغال کردند.در حقیقت کار ژنرال سرپرسی‌ ساکس همین بوده است. در مورد تعداد اعضای پلیس جنوب بین شش تا پانزده هزار نفر می‌گویند که مشهورترین آن، همان پانزده هزار نفر است. اگرچه که خود او هم از شش هزار نفر و هم از هشت هزار نفر صحبت به میان آورده است.اعضای پلیس جنوب عمدتاً از هندیانی که مزدوران انگلستان بودند، نظامیانی که انگلیس در سرکوب مردم هندوستان نیز از آنان استفاده می‌کرد. تعدادی از افسران و مأموران نظامی انگلستان بودند در بندرعباس و خوزستان هم تعدادی مزدور استخدام کردند ولی تعداد این‌ها اندک بود. حوزه فعالیت پلیس جنوب اگر روی نقشه ایران بخواهیم نگاه کنیم از جنوب شرقی ایران هرمزگان، بندرعباس سابق، خوزستان کامل، بوشهر و فارس کامل، بخشی از اصفهان و تا اردکان یزد را اشغال کردند. مرکز فرماندهی خود را سرپرسی‌ ساکس اصفهان قرار داد. در این دوران فعالیت‌های این‌ها در دستگیری، زندان، شکنجه و کشتار مردم منطقه بود و هرگاه حرکت می‌کردند منطقه را به توپ می‌بستند و با ارعاب و این‌ها مردم را مورد حمله قرار می‌دادند.
در جنوب منطقه اشغالی این‌ها دلوار، تنگستان، دشتستان، برازجان، شیراز و لارستان بود. در این منطقه در بوشهر آیت الله سید مرتضی علم الهدی علیه انگلیسی‌های متجاوز بیانیه می‌دهند. سریعاً سرپرسی‌ ساکس دستور می‌دهد که او را به تعبیر خودشان با حالت ذلت دستگیر کنند و در شهر بگردانند که دیگران بترسند. بعداً آیت الله علم الهدی را زندانی می‌کنند که مدّتی در زندان انگلیسی‌ها به سر برده است و در نهایت به عتبات عراق تبعید می‌شود. در لارستان، آیت الله سید عبدالحسین لاری که از مراجع تقلید و از شاگردان میرزای شیرازی در فقه و از شاگردان ملا حسینقلی همدانی در عرفان و اخلاق بود، معتقد به حکومت اسلامی بود. در حقیقت در لارستان، اجرای حد می‌کرد. در سال ۱۳۰۹ قبل از مشروطه به ایران می‌آید. حتی پست اسلامی به همراه تمبر اسلامی ایجاد می‌کند. اقامه نماز جمعه را انجام می‌دهد و برای شهرهای اطراف امام جمعه تعیین می‌کند. خودش نیز یک حوزه علمیه بزرگ در لار تأسیس می‌کند و یک موقعیت بالایی داشت.
جریان صهیونیست و تبشیری‌ها که در منطقه وابسته به غرب بودند، علیه او شروع به توطئه کردن می‌کنند. در سفری که به مکه رفته بود، در هنگام بازگشت حکومت مرکزی مطلع و مانع از ورود ایشان به لار می‌شود که با تظاهرات و مخالفت مردم و مقاومت علما، درنهایت مجبور شدند اجازه ورود به ایشان بدهند. در آن جا کارهای فرهنگی، تألیف و تدریس هم داشت. با تأسیس پلیس جنوب و اشغال ایران، ایشان حکم جهاد می‌دهد که علیه توطئه ابلیس لعین انگلیس باید جهاد کنید و جهاد بر مردان، زنان و کودکان واجب است. حتی بر کودکان هم واجب است. مردم مقاومت عجیبی می‌کنند و سرپرسی‌ ساکس با همدستی حاکم شیراز و خاندان قوام الملک شیرازی وابسته علیه او شروع به توطئه می‌کنند. خانه، کتابخانه و وسایلش را غارت می‌کنند و در نهایت منجر می‌شود که ایشان را تحت تعقیب قرار می‌دهند. ایشان مقاومت می‌کند و در یک منطقه جنگی که او را محاصره می‌کنند، یک نفر از این قشقایی‌ها وارد می‌شود و با اسب او را از وسط این درگیری‌ها نجات می‌دهد و ابتدا او را به فیروزآباد و سپس به جهرم می‌برد. یکی از کسانی که مبارزه سرسخت با انگلیسی‌ها و پلیس جنوب کرد، ایشان بود که تأثیر بالایی نیز داشت. شخصیتی دیگر از شیراز آیت الله شیخ جعفر محلاتی بود که ایشان مرجعیت داشت و علیه انگلیس حکم جهاد می‌دهد. خودش و فرزندش به همراه ششصد جنگ جو به‌طرف بوشهر حرکت می‌کنند که در برازجان پلیس جنوب مانع از ورود ایشان می‌شود و در حقیقت نیروهای ایشان را پراکنده می‌کند؛ امّا مبارزه در شیراز همچنان ادامه می‌یابد. در برازجان آیت الله میرزا محمدحسین برازجانی در آنجا مرجعیت داشت و از علمای برجسته‌ای بود که بر علیه انگلستان حکم جهاد می‌دهد و بسیاری از رهبران مبارز در دشتستان و دلوار و بوشهر با فتاوای ایشان حرکت می‌کنند. به‌خصوص در این موقع مراجع تقلید نجف اشرف و علما بیانیه می‌دهند که تسلط اجنبی بر جامعه اسلامی حرام است و باید با دشمن حربی که انگلستان باشد، به مبارزه برخیزیم. در حقیقت خانه آیت الله شیخ محمدحسین برازجانی نیز از سوی پلیس جنوب مورد تعدی و تعرض و تجاوز قرار می‌گیرد و آن را آتش می‌زنند و فرزندانش و خانواده‌اش را دستگیر می‌کنند و اما خود او در این دوره مخفی می‌شود.در مناطق برازجان، دشتستان و لارستان نهضت‌های ضد استعماری از جمله در دلوار وجود داشت. رئیسعلی دلواری، پدرش کدخدای دلوار بود و بعد از پدرش خودش کدخدا می‌شود. در بین مردم محبوبیت بالایی داشت و از نظر ایمان، تقوا، شجاعت و سخاوت، سجایای بالای دینی و اخلاقی دارد. همچنین ایشان با مراجع و علمای نجف اشرف در ارتباط بود. حتی در بیانیه علمای نجف، یا علمای شیراز و لارستان، به‌طور عمده رئیسعلی را به‌عنوان نماد یک مسلمان مبارز و مجاهد که در برابر دشمن مقابله می‌کند مطرح شد.

رئیسعلی نقش برجسته‌ای داشت و انگلیسی‌ها چندین بار به دنبال نوعی سازش با او برمی‌آیند ولی او قبول نمی‌کند و مقاومتش را ادامه می‌دهد و چندین حمله به قوای متجاوز انگلیس دارد که تعداد زیادی حتی تا چند هزار را مطرح می‌کنند که دلواری‌ها انگلیسی‌ها را به درک واصل کردند؛ اما انگلیسی‌ها از طریق نیروی دریایی‌شان از راه دور، دلوار را به توپ می‌بندند. اگرچه این‌ها هم مرتب تغییر مکان می‌دهند. مردم دلوار حتی زنان وارد مبارزه می‌شوند و به کمک مجاهدین می‌آیند از جمله زن خود رئیسعلی دلواری که به‌صورت مرتب مواد منفجره اسلحه رئیسعلی دلواری را به او می‌دهد، در کنار رئیسعلی دلواری حضور دارد. در روند حرکت انگلیسی‌ها احساس کردند که نمی‌توانند با او مبارزه کنند. تنها راه حل این موضوع را ترور کردن رئیسعلی دلواری دیدند که توسط جاسوس‌هایی که داشتند رئیسعلی دلواری را ترور می‌کنند. در کنار رئیسعلی ما زائرخضرخان اهرمی که اهل تنگستان است را داریم. او به‌قدری در مبارزه علیه انگلیسی‌ها قوی بود که علمای نجف و علمای منطقه او را «امیر اسلام» نامیدند. رؤسای تنگستان بااراده قوی، در برابر دشمن ایستادند. ولی هم سیاستمدار هم وطن دوست و هم در بین مردم دارای نفوذ فوق‌العاده‌ای بود. در کرار و شجاعت در منطقه کم نظیر بود و در دیانت راسخ العقیده و عشق مفرط به عمران و آبادی در حالی که خودش نیز زندگی بسیار ساده‌ای داشت. یکی از چهره‌ها او بود. چهره دیگر شیخ حسین چاه کوتاهی است که اهل چاه کوتاه است. او هم در مبارزه کنار خضرخان، از طرف علمای نجف و علمای منطقه به‌عنوان «سالار اسلام» مشهور می‌شود؛ یعنی یک موقعیت این‌گونه دارد. پدرش شیخ احمد و اجدادش همه اهل چاه کوتاه و مردانی فوق‌العاده بودند. خود او مردی رشید و قامتی بلند داشت و فوق‌العاده جنگجوی بسیار خوبی بود؛ و صفات حسنه، شجاعت و سخاوت با طینت او عجین شده بود. این‌ها هم در عرصه مبارزه، نقش آفرینی کردند. یکی از حوادث یا به‌اصطلاح حرکات مناسب که در آن دوره پدید آمد، حرکت ژاندارمری بود. رئیس ژاندارمری منطقه مرحوم حاج احمد اخگر که به سرهنگ احمد اخگر یا سلطان احمد اخگر معروف است. پدرش از شخصیت‌های اهل مطالعه و کتاب شناس است. در مدرسه سپه سالار مسئول کتابخانه آن مدرسه بود.

سرهنگ احمد اخگر اهل مطالعه و قرآن و تفسیر و این قبیل عناوین بوده است. او در این موقعیت ژاندارمری را علیه اشغال‌گران و انگلیسی‌ها بسیج‌ می‌کند. در حقیقت ژاندارمری به مدیریت ایشان علیه انگلیسی‌ها می‌جنگد. در این هنگام او تحت تعقیب قرار می‌گیرد و سپس به نهضت جنگل می‌پیوندد و زندگی خاصی را پیش می‌گیرد. در کنار این، ما بیانیه‌ها و اعلامیه‌های زیادی از علمای تبریز و شهرهای مختلف داریم که به کمک عشایر جنوب یا تأیید نهضت این‌ها پرداختند. حتی از تبریز هم اعلام می‌کنند که ما آمادگی داریم که بیاییم در جنوب بجنگیم. عشایر جنوب هم از قشقایی‌ها وارد می‌شوند. صولت الدوله ارتباط با علما و مراجع نجف داشت. به‌عنوان تکلیف شرعی وارد می‌شود.سرپرسی‌ ساکس تلاش می‌کرد تا به‌نوعی با او سازش کند ولی او زیر بار نمی‌رفت. انگلیسی‌ها تنها راه را ایجاد اختلاف بین قشقایی‌ها می‌دانند. لذا بین او و برادرش اختلاف ایجاد می‌کنند و درگیری را به درون ایل قشقایی می‌برند. البته او تا پایان هم چنان علیه انگلیسی‌ها بود که بعدها در زمان رضاخان به دستور انگلیسی‌ها، قشقایی‌ها سرکوب شدند. در حقیقت انگلیسی‌ها انتقام خودشان را از عشایر از و علما گرفت در دوران رضاخان گرفت و آن نیز قابل توجه است.امّا ما در کنار مبارزه علیه انگلیس در جنوب، در شمال هم نهضت‌های ضد استعماری داریم. از جمله در گیلان هیئت اتحاد اسلام که ۹ نفر بودند. میرزا کوچک خان جنگلی که از طلاب قبل از انقلاب مشروطه و بعد بود، او را مأمور تأسیس تشکیلات نظامی می‌کنند که در حقیقت نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی شکل می‌گیرد. نهضت جنگل در چهار عرصه در سال‌های ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰ می‌جنگد. یک در برابر تجاوز روسیه تزار، دو در برابر انگلیسی‌ها، چون انگلیسی‌ها هم در رشت پادگان نظامی و نیروی نظامی داشتند و از طرفی دیگر می‌خواستند نیروی خود را از منجیل به‌طرف بادکوبه ببرند چون انگلیسی‌ها در آن‌جا حکومت مساواتی‌ها را راه انداخته بودند و میرزا در این‌جا در برابر آن‌ها مقاومت می‌کند و تعداد زیادی از انگلیسی‌ها به هلاکت می‌رسند. وقتی که انگلیسی‌ها احساس می‌کنند نمی‌توانند در برابر قدرت میرزا بایستند بازار رشت را بمباران می‌کنند و آتش سوزی وسیعی روی می‌دهد و روند طوری بود که به نابودی منطقه می‌انجامید که در این‌جا میرزا برای حفظ مردم رشت مجبور می‌شود مصالحه‌ای انجام دهد ولی مبارزه با انگلیس به‌عنوان مسئله اصلی او است. سوّم علیه حکومت مرکزی وثوق الدوله که عاقد قرارداد ذلت بار ۱۹۱۹ بود و از طرفی میرزا حسن خان وثوق عضو لژبیداری و اعضای وابسته به تشکیلات فراماسونری انگلستان بوده است.چهارم با کمونیست‌ها می‌جنگد که بعد از انقلاب اکتبر در ۱۹۱۷ لنین دستور می‌دهد که احزاب کمونیست جهان اعلام موجودیت کنند. کمونیست‌های ایرانی در بادکوبه یا باکو امروز یا آران و قفقاز جنوبی حزب عدالت را داشتند که سید جعفر جوادزادهِ مشهور پیشه‌وری و نریمان‌نریمان‌اف، حیدرخان امراغلی یا امثال این‌ها عضو آن تشکیلات بودند. این‌ها می‌آیند در عرشه کشتی شوروی در بندر انزلی حزب کمونیست را تأسیس می‌کنند و به رشت می‌آیند و به تعبیر خودشان کودتای سرخ را می‌اندازند و جمهوری سوسیالیستی گیلان را تأسیس می‌کنند. در این‌جا نیز میرزا علیه حرکت ضد اسلامی روشی ضد دینی و ضد امنیتی کمونیست‌ها صورت می‌گیرد که میرزا این جریان نفاق چپ هم می‌جنگد.در آذربایجان هم نهضت شیخ محمد خیابانی را داریم که او باز علیه انگلستان و علیه قرارداد ۱۹۱۹ و یک نهضتی است که رهبری آن با یک روحانی است؛ امّا در بررسی و تحلیل ما باید اصل را بر حرکت پلیس جنوب و در حقیقت جریان سرپرسی‌ ساکس خلاصه کنیم که نقش استعمار انگلستان چگونه بوده است.اوّلین مسئله اشغال ایران توسط انگلیس‌های حرکت ضد امنیتی و تجاوز بود. دوّم قحطی که این‌ها به وجود آوردند. غلات ایران را برای سربازان خود در افریقا و هند بردند و جامعه ما با کمبود مواجه شد. حتی در برخی از گزارش‌ها داریم که این‌ها غلات را آتش زدند که مردم تحت فشار سنگین قرار گیرند و جامعه تحت سلطه انگلستان قرار گیرد.این قحطی منجر به کمبود غذا و بیماری شد. آیا این‌ها میکروب بیماری هم تزریق کردند کمی ابهام دارد ولی این‌که یک مرتبه بیماری‌های گسترده پدید بیاید جای تأمل دارد. در تبریز و کرمانشاه و خمین و … افراد از گرسنگی می‌مردند، حیوانات وحشی بدن این‌ها را متلاشی می‌کردند یا در اثر عفونت تولید میکروب می‌شد و از کسانی که در این زمان به رحمت خدا رفتند مادر حضرت امام(ره) و عمه امام است. مسئله دیگر تشکیل ستادها در بندرعباس، خوزستان، بوشهر، شیراز، اصفهان و مناطق دیگر بود که با این کار می‌خواستند آن مناطق را تحت سلطه قرار دهند.
بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی دولت مردان هم در این‌جا نباید از نظر دور داشت مخصوصاً حاکم شیراز، عبدالحسین خان فرمان فرما که از جاسوس های انگلستان بود و همچنین با سرپرسی‌ ساکس هم ارتباط دیرینه داشت که آن ارتباط را باید در چهارچوب قضیه وابستگی فرمان‌فرما به انگلستان دانست. دیگر این‌که این‌ها در حمله به اطراف ایران مثلاً در یک مورد ناو انگلیسی نخل‌ها جنوب را به توپ بست که باعث از بین رفتن و آتش سوزی زیادی شد. هشتصد گلوله توپ بین دو روز شلیک کرد و چند خانه را در دلوار تخریب کرد و البته با مقاومت مردم دلوار بیش از هزار انگلیسی به هلاکت رسیدند امّا دویست و نود و یک نفر هم زخمی شدند؛ امّا از این طرف هم تعداد زیادی از مردم دلوار هم به شهادت رسیدند یعنی انگلیسی‌ها متجاوزند و مردم دلوار مدافع‌اند. انگلیس به خاک ما آمده است و ملّت ما را با قتل می‌رساند.
رئیسعلی یک حمله‌ای انجام می‌دهد و صد و پنجاه انگلیسی را دوباره به هلاکت می‌رساند و از این جا به بعد انگلیسی‌ها توسط جاسوس‌های خودشان به دنبال ترور رئیسعلی می‌آیند.باز برگردیم به قضیه شیراز، در شیراز هم علیه انگلیس‌ها تظاهرات می‌شود. یک سفری آیت الله سیدعبدالحسین لاری به‌عنوان مرجع به شیراز می‌آید و مردم شیراز را علیه انگلستان بسیج می‌کند و خودش هم در حرم مطهر حضرت شاه چراغ با یارانش فعالیت خود را شروع می‌کند و انگلیسی‌ها حرم را محاصره می‌کنند و مانع از ورود آب و مواد غذایی می‌شوند و حرم را به توپ می‌بندند و تعدادی از یاران آیت الله سید عبدالحسین لاری در این‌جا به شهادت می‌رسند. ادامه دارد…

نظرات کاربران

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  

  رهبر انقلاب: امام بزرگوار فرمود: «آمریکا شیطان بزرگ است» بعضی اصرار دارند این شیطان بزرگ را به شکل فرشته‌ی نجات وانمود کنند، ملت ایران این شیطان را بیرون کرد؛ نباید بگذاریم وقتی از در بیرونش کردیم از پنجره برگردد و نفوذ پیدا کند.‌ آمریکا دشمنی خود را پنهان نمی‌کند؛ یکی لبخند می‌زند، یکی مصوبه […]

حقوق شهروندی در اندیشه امامین انقلاب اسلامی(۱8)

اگر تسلیم آمریکا و ابرقدرت‌ها می‌شدیم

امام خمینی(ره) عزّت و سعادت را در سایه ایستادگی و تحمل سختی‌ها می‌دانند و می‌فرمایند: «من مطمئنم که ملّت عزیز ایران یک لحظه استقلال و عزّت خود را با هزار[...]

موسسه ایمان جهادی – صهـبا

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سمن اندیشه ولایت

http://www.lohvaghalam.ir/

موسسه حدیث لوح و قلم

دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع)

موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام

پایگاه اطلاع‌رسانی هم‌اندیشی یاران انقلاب اسلامی

نهضت مردمی پوستر انقلاب

انتشارات حدیث راه عشق

موسسه قدر ولایت

بنیاد فرهنگ و اندیشه اسلامی

موسسه طلایه داران نور آفاق

مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر

AIM

بنیاد فرهنگ و اندیشه اعتلاء

گروه روشنای علم

موسسه فرهنگی سراج اندیشه اسلامی

اندیشکده راهبردی تبیین

کمیته حدیث ولایت بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع)