۴ خرداد ۱۳۹۸ مصادف با   20 رمضان 1440
تاریخ: ۱۲ اسفند ۱۳۹۷ |   تعداد بازدیدها: 622
کد خبر:71438
| ف | | |

بررسی نسبت استقلال با انقلاب اسلامی (1)

مجید بهستانی: شعار‌ انقلاب‌ها محصول درد ملّت‌هاست

استقلال خواهی محصول درد زمانه است. شعار‌های انقلاب‌ها محصول درد ملّت‌ها هستند. ما هیچ‌وقت شعار مرکزی به آن معنا نداریم. مردم هیچ‌گاه مانند نخبگان، متودیک و علمی رفتار نمی‌کنند که بگویند این شعار اصلی ما است و این تعداد شعار فرعی داریم و شاخص و مؤلفه و ابعاد برای آن در نظر بگیرند.

پایگاه تحلیلی مصداق/  استقلال به حاکمیّت جامعه یا دولت، بر سرنوشت خویش و رهایی از سلطه بیگانه اطلاق می‌شود. تعاریف و برداشت‌های فراوانی نسبت به استقلال وجود دارد، امّا استقلال را می‌توان به‌عنوان یکی از دست‌آوردهای مهّم انقلاب اسلامی برای کشور ایران برشمرد؛ برای بررسی و واکاوی تعاریف و نسبت‌های این موضوع با «دکتر مجید بهستانی» استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه به گفتگو پرداختیم که بخش اوّل آن به‌شرح ذیل تقدیم می‌گردد.

تعریف ما از استقلال چیست و نسبت استقلال با انقلاب اسلامی در کجاست؟
در سال‌های پیش از انقلاب ۵۷ شمسی یا دهه هفتاد میلادی، در کشور ایران دو جنبش بزرگ ملّی داشتیم که قطعاً از لحاظ اهمیّت و نفوذ به پای انقلاب اسلامی نمی‌رسند، ولی از جهت آگاهی‌بخشی و به‌عنوان آزمایشگاه مردمی، جهت دنبال کردن اراده سیاسی و مواجهه با استبداد داخلی و استعمار خارجی قابل اهمیّت است. این دو جنبش، یکی جنبش مشروطه و دیگری جنبش ملّی شدن صنعت نفت است که هر دوی آنان پیش‌زمینه خارجی دارند. جنبش مشروطه به دوران جمهوری‌خواهی و آزادی‌خواهی در غرب متّصل می‌شود که تحت تأثیر ایده‌های ناسیولانیستی و نیز ایده‌های آزادی‌خواهانه انقلاب فرانسه است.

به لحاظ تاریخی در آن دوران، عموماً شاه‌زاده‌های قاجاری و فرزندان تجّار به اروپا سفر می‌کنند. در همین راستا، ایده آل و مدینه فاضله‌ی بسیاری از این خارج دیده‌ها، از جمله پادشاه مملکت، اروپایی‌شدن است، به نحوی که پادشاه ایرانی و برخی از محافظه‌کاران داخلی، از طرفی خواستار شکوه و جلال اروپا و در عین حال خواستار اقتدار سنّتی ایران و حفظ جایگاه سلطنت و پادشاه بودند. در مقابلِ برخی شاه‌زاده‌ها، روحانی‌زاده‌ها و تاجرزاده‌ها، خواستار یک جمهوری مطلق یا سلطنتی مشروطه (مشابه انگلستان) بودند، به نحوی که بیشترین شباهت را به اروپا داشته باشند و ایده‌های مختلفی که فاکتور آنان آزادی‌خواهی و جمهوری‌خواهی است در ایران به کار ببندند. در ادامه این نگاه  برخی حوادث داخلی  به جنبش مشروطه منجر می‌شود.
جنبش ملّی‌شدن صنعت نفت نیز به همان طریق  و تحت تأثیر فضای استقلال‌خواهیِ ملّی‌گرایانه پس از جنگ‌های جهانی اوّل و دوّم شکل می‌گیرد. فضایی که در خاورمیانه و تمام جهان سوم، سازمانی به نام سازمان جهانی غیر متعهّدها را به‌عنوان نمادی بین‌المللی شکل می‌دهد. در این سازمان، دکتر مصدق به عنوان رهبر جنبش ملّی‌گرایانه ایران تحسین می‌شود و در اوّلین اجلاسی که در بایدونگ برگزار می‌شود، مورد احترام قرار می‌گیرد. حتّی کشور مصر هم نام دکتر مصدق را بر خیابان‌های خود گذاشتند که به خاطر همین تقدیر و تحسین سازمان غیرمتعهّدها است.

تا این‌جا منظور شما این است که استقلال و آزادی دو مفهوم وارداتی است و مردم ایران در سابقه و حافظه تاریخی خود همچنین مفهومی را نداشتند وبا شکل‌گیری مفهوم دولت_ملّت مدرن، وارد ایران شده است؟

این مفاهیم اساساً مربوط به دوره جدید است، یعنی استقلال‌خواهی با بحث شکل‌گرفتن دولت_ملّت‌ها پیوند خورده و باید بگویم که حتّی مربوط به سنّت اروپایی هم نیست. اروپای جدید و غرب جدید است که با آزادی، استقلال، دولت ملّی و مانند آن‌ها (امنیّت ملّی_منافع ملّی و… ) پیوند برقرار می‌کند و طبیعی است که موج آن به کلّ جهان از جمله ایران برسد. قصد من ریشه‌یابی استقلال‌خواهی نیست که بفهمیم به‌خودی‌خود ریشه فرنگی یا داخلی دارد. از نظر من ریشه دوگانه دارد و مطلقاً فرنگی یا داخلی نیست. ما مفاهیمی مانند نفی سبیل و فرهنگ باستانی و اشعار شعرا (مانند حماسه‌های شاهنامه) داریم که جزئی از سنّت ماست و یکی از مفاهیم عمده آن، حفظ مرزهای ایران‌شهر و تمامیّت ارضی است. البتّه نه به مفهوم مدرن ولی به مفهوم سنّتی، همان حفظ میهن و حریم وطن جزء ارزش‌های تاریخی و سنّتی ما است. امّا ما دو جنبش ذکر شده را به این صورت بازخوانی می‌کنیم که متأثّر از جنبش‌های ملّی‌گرایانه و استقلال‌خواهانه جهان سوّمی‌ها است که در ایران هم (درست یا غلط) آقای مصدق رهبر و نماد آن می‌شود.
این‌گونه نیست که انقلاب اسلامی ما هم منقطع از همه تحوّلات بیرونی باشد.از دو سه دهه قبل‌تر از آن جنبش‌های استقلال‌خواهانه و استبداد ستیزانه مارکسیستی با شعبه‌های مختلف از قبیل مارکسیسم آمریکای لاتین، مارکسیسم اروپای شرقی، مارکسیسم روسی، مارکسیسم چینی(سوسیالیسم چینی)، مارکسیسم آفریقایی، مارکسیسم عربی که تبدیل می‌شود به ایدیولوژی ناصریزم موجود بود. پس شاهد آن هستیم که انواع جنبش‌های عدالت‌خواهانه و استقلال‌طلبانه در این دوره شکل می‌گیرد و بخش مهّمی از فعّالیّت‌های استبداد ستیزان و انقلابیّونِ ما به ویژه جنبش‌های مسلّحانه، متأثّر از همین حرکت‌ها بودند.در کنار این‌ها، جریان ضدّ اسرائیلی جهان عرب هم بسیار مورد توجّه ایرانیان و هم رهبران انقلاب مانند امام خمینی(ره)، حضرت آقا، آقای هاشمی و نسل جوان‌تر مانند شهید منتظری و افرادی دیگر مانند جناب خسروشاهی و در جبهه لبنان جناب امام موسی صدر و شهید چمران قرار می‌گیرد. اینان کسانی بودند که پیش از انقلاب با مسأله فلسطین و اسرائیل‌ستیزی درگیر بودند. همه این ماجراها سبب می‌شود که ایده انقلاب اسلامی خودش را نمایش بدهد.
ایده‌های سیاسی این‌گونه نیستند که قبلاً دانشمندی در آزمایشگاهی روی آن به خوبی کار کرده باشد تا آن‌را به ژن مطلوبی تبدیل کند و آن ژن را در محیط مستعدّی بکارد تا تولید نطفه کند. آزمایشگاه ایده‌ها، خودِ جامعه است. جامعه در کنش و واکنش‌های خود، ایده‌ها را پرورش می‌دهد. به یک‌سری از آنان عمل می‌کند و موفق می‌شود و به یک‌سری عمل می‌کند و موفق نمی‌شود. در هر صورت این کنش و واکنش‌ها موجب بلوغ ایده‌ها می‌شود.منظور ما از بلوغ ایده‌ها به معنای درست‌تر شدن آنان نیست، بلکه به معنای پدیدار شدن آنان است (پدیداری اجتماعی) و پیداست که وقتی ایده‌ای پدیدار می‌شود، هم‌چنان در حال شدن است. یعنی وقتی که انقلاب اسلامی رخ می‌دهد، بعد از چهل سال می‌گوییم که انقلاب اسلامی در حال تداوم است و هم‌چنان درحال بازخوانی خودش است و زمینه مطالعه و حتّی زمینه کنش فعّالان اجتماعی_سیاسی است.

پس ما فهمیدیم که انقلاب اسلامی مانند همه پدیدارهای اجتماعی_سیاسی مولود زمانه خودش است. قاعدتاً من در این بیان کوتاه خیلی از ریشه‌ها و مبانی را نگفتم و فقط به بخشی از آنان اشاره کردم؛ برای آن‌که به ذهن نزدیک بشود که انقلاب اسلامی چگونه پدیده‌ای است، باید بگویم که شعار اصلی ملّت ما در انقلاب اسلامی، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است. دوشعار اصلی استقلال‌خواهی و آزادی‌خواهی در بستر جمهوری اسلامی؛ من نمی‌خواهم بگویم که استقلال و آزادی تقدّم دارد یا خیر و یا عدالت برای انقلابیّون مهم بوده یا خیر؟ در حالی که در اسلام ، عدالت ارزشِ محوری‌تری نسبت به آزادی‌خواهی و استقلال‌خواهی دارد. ما در قرآن آیاتی در مورد عدالت داریم و حتّی در جامعه، روحیه عدالت‌خواهی بیشتر از روحیه استقلال‌خواهی و آزادی‌خواهی در گذشته قابل شناسایی است؛ امّا این سوال‌ها، موضوع گفتگوی ما نیست. آن چیزی که رخ داده این است که بنا بوده استقلال‌خواهی و آزادی‌خواهی به‌عنوان دو شعار اصلی و دو ارزش پایه در جمهوری اسلامی دنبال بشود.
پس استقلال‌خواهی محصول درد زمانه است. شعار‌ انقلاب‌ها محصول درد ملّت‌ها هستند. ما هیچ‌وقت شعار مرکزی به آن معنا نداریم . مردم هیچ‌گاه مانند نخبگان ، متودیک و علمی رفتار نمی‌کنند که بگویند این شعار اصلی ما است و این تعداد شعار فرعی داریم و شاخص و مؤلّفه و ابعاد برای آن در نظر بگیرند. مردم در زندگی و اعتراضات جاری خود، پدیداری را شکل می‌دهند و اصلاً تخمین نمی‌زنند که چند بار شعاری را تکرار کنند که در تحلیل کمّی و کیفی شعار‌ها توزین درستی بر اساس اهمیت شکل بگیرد. در نهایت در انبوه شعار‌هایی که ملّت فرانسه و روسیه و هر ملّتی در انقلاب خود می‌دهد، یک یا دو شعار به شعار اصلی و مطالبه اصلی آن ملّت شناخته می‌شود .
فرانسه انواع شعارها را داشته، ولی شعاری که به نماد اصلی ملّت فرانسه تبدیل شد عبارت است از «آزادی،برابری،برادری». این شعار، محصول درد آن دوره است. در روسیه چه شد؟ شعار ماندگار در روسیه عبارت است از ؛ «نان،صلح،زمین». اگر انقلاب ما پنجاه سال پس از انقلاب روسیه و یا صد سال پس از انقلاب فرانسه رخ داده، هیچ‌وقت رهبران و مردم انقلاب ما به این فکر نیفتادند که چون ماهم می‌خواهیم همانند آنان انقلاب کنیم ، پس همان شعارها را تکرار کنیم. کما اینکه این اشتباه را پس از انقلاب کردیم و با خود گفتیم حال که می‌خواهیم اداره کنیم، ببینیم آنان چه کرده‌اند و مدل آنان چه بوده است. ولی در انقلاب‌کردن، شعار و حرکتی را تکرار نکردیم؛ بلکه حرف خودمان را زده ایم. اگر بگوییم انقلاب اسلامی در بستری رخ داده و باید آن بستر را شناسایی کنیم، استقلال‌خواهی و آزادی‌خواهی دو مؤلّفه اصلی آن زمان بوده است. نه تنها درد مردم مستضعف در ایران، بلکه درد مردم مستضعف در فلسطین، مصر، ونزوئلا، کوبا و اندونزی بوده و آنان هم خواستار این شعارها و مبتلا به آفات ناشی از نبود آن شعارها بودند زیرا که درد خود آن ملّت‌ها این بوده است.

استقلال‌خواهی یکی از زمینه‌هایی بوده که انقلاب اسلامی ما بر مبنای آن شکل گرفت. درآن دوره ۲۰۰سال و نزدیک به دو قرن، ملّت‌های جهان سوم از جمله ایران تحت استعمار مستقیم و غیر مستقیم بودند. ملّت ایران به‌طور خاص هیچ‌وقت دچار استعمار کهن نشد، امّا درگیر استعمارنو بود. مدل استعمارنو، مدل حکومت‌های دست نشانده است. حکومتی است که ظاهراً یک هم‌وطن در رأس آن قرار گرفته، امّا عملاً سفارت خانه‌های خارجی و راه‌بردهای بین‌المللیِ قدرت‌های خارجی در تصمیمات کلان (نه تصمیمات خرد) دخالت کرده و سرنوشت یک ملّت را تعیین می‌کند. این که ایران در جنگ سرد، منافع ملّی کشورهای غربی را بیشتر از منافع بلوک شرق در منطقه دنبال می‌کرد را مردم در آن شرایط حسّ می‌کردند، ولو این‌که از اسناد روابط پشت پرده یا قراردادهای کلان تجاری و نظامی بین قدرت‌ها اطّلاع نداشتند. در واقع درکی درست از مناسبات کشور داشتند و مطالبات خود را بر اساس آن تنظیم می‌کردند.
درک ایشان هم به این‌صورت بود که در یافته بودند ایران استقلال رأی ندارد. برداشت ملّت ایران در آن دوره بدین‌گونه بود که در چند قرن اخیر از طرف قدرت‌های خارجی ذلیل شدیم و دیگر ایرانِ قدرتمند سابق نیستیم. دقّت کنید که ایران، امارات متّحده عربی و یا بحرین نیست و یک گذشته و سابقه بزرگ دارد. به‌نحوی که در قهوه‌خانه‌ها و محافل خانوادگی ما، شاه‌نامه‌خوانی و سعدی و حافظ‌خوانی برقرار بود که اگر روی هر کدام از آنان تفکّر کنیم، متوجّه می‌شویم که حیات شاعر آن مربوط به چند صد سال قبل است. در این شرایط، یک فرد می‌تواند خود را باچندین سال تاریخ پیوند بدهد. گذشته از این‌که در تاریخ شفاهی (تاریخ سینه به سینه) بسیاری از دردها، رنج‌ها، شادی‌ها و خاطرات مشترک مدام بازخوانی شده و در پی آن هم‌دردی ایجاد می‌شود. بنابراین استقلال‌خواهی به دلیل وجود حکومت دست‌نشانده در ایران به مانند بسیاری از کشورهای دیگر تبدیل به شعار اوّل می‌شود و آزادی‌خواهی هم به همین ترتیب است.

مردم به این نتیجه رسیده بودند که حکومت، حکومتی مستبد است و نمی‌توانند این مدل حکومت را ادامه بدهند. شاید شما بپرسید که آیا ۲۰۰سال قبل نسبت به قاجار و یا ۳۰۰سال قبل نسبت به افشاریه چنین نگاهی را نداشتند؟ می‌گوییم که در آن زمان‌ها مردم کنش سیاسی و فهم و انتظاری نداشتند. کما این‌که حکومت‌های وقت هم آن‌چنان در زندگی مردم ورود نداشتند.
البتّه حکومت‌ها در آن زمان مقدّس بودند؛ چرا که نماینده‌های خدا به شمار می‌رفتند ولی نه آن‌طور که امام‌زاده باشند. خلط مبحثی که مدرنیست‌ها و مخالفان جمهوری اسلامی تکرار می‌کنند این است که امر مقدّسِ حکومت دینی یا قداست موجود در ولایت فقیه یا حکومت معصوم را با شعار ظل‌الله دوران ایران باستان و صفویه و ناصر الدین شاه پیوند بدهند. در حالی که جنس این دو کاملاً متفاوت است. خود مردم می‌دانستند که امام علی(ع) در چه شأن و رتبه و مقامی است و ناصر الدین شاه در چه مقامی است. اگر ۳۰۰سال قبل مردم ما به دنبال آزادی‌خواهی نبودند به این دلیل بود که حکومت‌ها وارد زندگی مردم نمی‌شدند. از دوره پهلوی اوّل به بعد است که حکومت هر روز به نفس‌کشیدن و زندگی و حیات‌خلوت مردم، ورود و دخالت قانونی می‌کند. قانونی را خود وضع می‌کند و سپس داخل می‌شود و به علّت این دخالت قانونی، دیگر خبری از سرنیزه نیست. این خود، نقل یک واقعه تاریخی است که ورود پیدا نمی‌کنیم. بنابراین استقلال‌خواهی و آزادی‌خواهی درد زمانه مردم در دهه‌های منتهی به انقلاب اسلامی بود.

 

نظرات کاربران

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  رهبر انقلاب: امام بزرگوار فرمود: «آمریکا شیطان بزرگ است» بعضی اصرار دارند این شیطان بزرگ را به شکل فرشته‌ی نجات وانمود کنند، ملت ایران این شیطان را بیرون کرد؛ نباید بگذاریم وقتی از در بیرونش کردیم از پنجره برگردد و نفوذ پیدا کند.‌ آمریکا دشمنی خود را پنهان نمی‌کند؛ یکی لبخند می‌زند، یکی مصوبه […]

موسسه ایمان جهادی – صهـبا

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سمن اندیشه ولایت

http://www.lohvaghalam.ir/

موسسه حدیث لوح و قلم

دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع)

موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام

پایگاه اطلاع‌رسانی هم‌اندیشی یاران انقلاب اسلامی

نهضت مردمی پوستر انقلاب

انتشارات حدیث راه عشق

موسسه قدر ولایت

بنیاد فرهنگ و اندیشه اسلامی

موسسه طلایه داران نور آفاق

مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر

AIM

بنیاد فرهنگ و اندیشه اعتلاء

گروه روشنای علم

موسسه فرهنگی سراج اندیشه اسلامی

اندیشکده راهبردی تبیین

کمیته حدیث ولایت بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع)