۲ بهمن ۱۳۹۷ مصادف با   15 جمادی الاول 1440
تاریخ: ۱ مرداد ۱۳۹۶ |   تعداد بازدیدها: 768
کد خبر:64549
| ف | | |

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین پیروزمند/بخش ۲؛

می‎خواهند استقلال‎خواهی را از ماهیت بیندازند/می‎گویند برجسته‎سازی مستضعفین مانع توسعه است!

مسئله اصلی امام ارتباط دین با سیاست است؛ لذا در تعریف عالم و روحانی تراز، می‌گوید مجتهدی که سیاست را نشناسد به درد اداره جامعه نمی‌خورد.

پایگاه تحلیلی مصداق/ حجت الاسلام و المسلمین پیروزمند از چهره‎های سرشناس فرهنگستان علوم اسلامی است؛ مجموعه‎ای که روزگاری با همت بلند مرحوم سید منیرالدین حسینی راه‎ندازی شد و امروز آیت‎الله میرباقری مسئولیت آن را عهده‎دار است. از علیرضا پیروزمند کتاب‎های متعددی منتشر شده است که از آن جمله می‎توان به “نظام معقول”، ” تحول حوزه علمیه و روحانیت در گذشته و حال؛ طرح الگو، چشم انداز و ارزیابی فعالیت روحانیت”، “رابطه منطقی دین و علوم کاربردی”، “مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی”، “قلمرو دین در تعیین مفروضات اساسی، ارزش ها، رفتارها و نمادها” و “نظریه بنیادین در مناسبات دین و فرهنگ” اشاره کرد. قسمت دوم گفت‎و‎گوی ما با او را پیرامون اندیشه‎های حضرت امام خمینی(ره) در ادامه از نظر می‎گذرانید:

چه وجوهی از اندیشه حضرت امام بیشتر مورد غفلت قرار گرفته‌اند؟ اساسا غفلت یعنی چه؟
غفلت دو نوع است. یکی اینکه امام حرف‌هایی را زده است و ما کلا از آنها غفلت می‌کنیم. مثلا امام درباره استقلال یا رابطه دین و سیاست که مسئله اصلی بوده، حرف زده است و ما کلا فراموش کرده‌ایم و یادمان رفته امام چقدر اهتمام داشته و چه گفته و چرا گفته است.

غفلت دوم چه نوع غفلتی است؟
غفلت نوع دوم این است که ادبیات حضرت امام را از خاصیت و موضوعیت می‌اندازیم. چگونه؟ مثلا حضرت امام می‌فرمود ما نمی‌خواهیم وابسته باشیم و به دنبال استقلال هستیم. تحت تاثیر فرهنگ جهانی شدن، به‌تدریج توسط جریانات روشنفکری و شبه روشنفکری ادبیاتی شکل می‌گیرد و مسلط می‌شود که مستقیم یا غیر مستقیم مسئله استقلال‌خواهی را از ماهیت می‌اندازد. توجیه علمی هم می‌کند و می‌گوید عصر ما عصر ارتباطات و تعاملات است و به همین دلیل یک کشور نمی‌تواند بگوید می‌خواهم مستقل باشم. همه به هم نیاز دارند. مثلا همین مسئله هواپیما. می‌گویند ما یک کشور عقب‌افتاده هستیم و لازم نیست هواپیما تولید کنیم. تولید هواپیما برای ما مزیت نسبی نیست. شاید لازم باشد ما به‌جای آن گندم تولید کنیم. می‎گویند شما که زمین و آب دارید این محصولات را تولید می‌کنید و به کشوری می‌دهید که ندارد و محصولی را که او دارد می‌گیرید و از آن استفاده می‌کنید. دنیا، دنیای داد و ستد است.

دهکده جهانی است…
و نتیجه می‌گیرند استقلال یعنی چه؟ این دومی خطرناک‌تر است و باید به انواع آن توجه کنیم.

حالت سومی هم برای غفلت از اندیشه امام متصور است؟
شکل سومی هم ممکن است اتفاق بیفتد که نه فراموش می‌کنیم، نه از موضوعیت می‌اندازد، بلکه تقلیل می‌کند. امام می‌گفت دین و سیاست. می‌گوید ما هم می‌گوییم دین و سیاست. نه یادمان رفته که امام گفته است دین و سیاست، نه منکرش می‌شویم. منتهی معنی‌ای که از رابطه دین و سیاست می‌کنیم، یک معنی تقلیل‌گرایانه است. می‌گوییم فرضا رابطه دین و سیاست این است که زعامت سیاسی جامعه دست ولی‌فقیه باشد. همین کافی است و رابطه دین و سیاست برقرار شده است.

حالا اگر گفتید رابطه دین با قانون‌گذاری در کشور چیست؟ می‌گوید نباید مخالف اسلام باشد. می‌گویید رابطه دین با علوم و پیشرفت چیست؟ می‌گوید نباید مخالف اسلام باشد. می‌گویید رابطه دین با نظام فرهنگی چیست؟ همه جا همان جواب را می‌دهد. می‌گویید حالا که می‌خواهیم مبتنی بر اندیشه اسلامی عمل کنیم، نظام‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و… تغییری هم می‌کنند و لزوما باید تفاوتی پیدا کنند؟ می‌گوید نه! لزومی ندارد و این نوع تفکر را مغایر با برقراری دین و سیاست نمی‌بینند. می‌گویید آیا می‌توانیم از علوم انسانی موجود استفاده کنیم و کارشناسی آسیب‌شناسی‌ها و نسخه‌نگاری‌هایمان را بر اساس آن انجام بدهیم؟ آیا می‌شود یا نمی‌شود؟ می‌گوید چرا نشود؟ اینکه مغایرتی با رابطه دین با سیاست ندارد. خودم آخوند هستم یا طرف نماینده من است یا آدم متدینی است که مردم به او رای داده‌اند، منتهی ابزار کارشناسی او علم است.

صرف‌نظر از مواردی که بعضی از آنها را عرض خواهم کرد، توجه به اینکه شکل‌های مختلف غفلت نسبت به اندیشه‌های امام و مقام معظم رهبری چگونه می‌تواند اتفاق بیفتد، خود این صورت مسئله را باید کامل بفهمیم. غفلت از اندیشه‌های امام فقط این نیست که ایشان یک چیزی گفته و حالا از حافظه‌های ما پاک شده، بلکه امام چیزی را گفته است و ما آن را از موضوعیت می‌اندازیم. سوم این است که از موضوعیت نمی‌اندازیم، اما برداشت جدیدی را القا می‌کنیم و به حضرت امام نسبت می‌دهیم. حواسمان باید به همه اینها باشد و برای اینکه این اتفاق نیفتد، راه علاج پایه‌اش این است که بتوانیم منظومه فکری حضرت امام و مقام معظم رهبری را به‌درستی بشناسیم، متوجه تغییرات احتمالی آنها شویم و ارتباط حرف‌های آنها را با هم تشخیص بدهیم تا بتوانیم به برداشت و دریافت کاملی برسیم.

وظیفه شناساندن این منظومه فکری مشخصا به چه کسانی برمی‌گردد؟ وظیفه چه کسانی است؟
همان‌طور که نسبت به شناخت وظایف اسلامی و عمل کردن به آنها همه مسئول هستند و هیچ‌کسی نمی‌تواند بگوید فقط فرد، نهاد، رسانه، سازمان، اندیشمند یا گروه خاصی مسئولیت دارد، در حیطه فرهنگ هم هیچ‌کسی نمی‌تواند بگوید من مسئولیتی ندارم و مسئول این کار حوزه علمیه یا صدا و سیما و… است. هر کسی از فرد گرفته تا خانواده‌ها و نهادهای دیگر در این حوزه مسئول هستند و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید نسبت به فرهنگ خود، خانواده و جامعه‌ام بی‌تفاوت هستم.

منظور مسئول پاسخگویی در اجرا و مدیریت است…
این مغایرتی ندارد که در همه کارها، از جمله این کارها مسئولیت‌ها را یکسان ندانیم و دستگاه‌های اصلی و فرعی برای این کار معین کنیم. البته مسئولیت نخبگان و مسئولین جامعه نسبت به توده مردم بیشتر است. در نخبگان جامعه دستگاه‌ها و افرادی که کار فرهنگی به معنای عام آن می‌کنند، در ترویج، مسئولیت بیشتری دارند. کسانی که قدرت دارند مسئولیتشان در پشتیبانی بیشتر است، ولی باز این لایه را هم اگر بخواهیم غربال کنیم شاید به صورت برجسته‌تر و عنوان‌دارتر در تبیین و ترویج اندیشه‌های امام موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام مسئول است و در اندیشه‌های حضرت آقا هم ظاهرا موسسه انقلاب اسلامی را برای این منظور ایجاد کرده‌اند. آنها هستند که باید به‌نوعی فصل‌الخطاب قرار بگیرند و مرجعیت داشته باشند که مثلا اگر کسی بپرسد نامه‌ای را که امام خطاب به آقای منتظری نوشتند و منتشر نشد، چنین نامه‌ای وجود خارجی داشت یا نداشت؟ و اگر داشت مضمونش چه بود؟ همه می‌دانند برای پاسخ به این سئوال علی‌القاعده باید موسسه تنظیم و نشر آثار امام مرجع باشد. منتهی این مرجعیت باید بتواند به صورت پویا، هوشمند و کامل عمل کند تا مرجعیت خود را حفظ کند. باید مصون از سوء استفاده‌های سیاسی باشد تا جایگاه و مرجعیت خود را از دست ندهد.

بنابراین شکل درست کار این است که آنها مرجعیت داشته باشند و بقیه نهادها در حوزه، دانشگاه و دستگاه‌های اجرایی اگر به تناسب بخواهند مطلبی را درباره حضرت امام منتشر کنند، با هماهنگی و مدیریت آنها این کار بشود. الان در مورد اندیشه‌های مقام معظم رهبری چنین وضعیتی هست که کتاب‌هایی که قرار است تفکرات ایشان را در باب موضوعی ارائه کنند، طبق قانون باید به تایید حفظ و نشر آثار ایشان برسد.
منتهی خصوصا در مورد حضرت امام و نیز مقام معظم رهبری هم به دلیل جایگاهشان و هم به خاطر نیاز به نشر افکارشان و هم به علت وسعت اندیشه‌شان، این‌طور نیست که یک موسسه به تنهایی از پس کار بر بیاید و بگوییم حالا که شما مسئول هستید، کار را به دست شما می‌دهیم و بقیه کاری نداشته باشند و مسئولیتی را ایفا نکنند.

گفتمان‌سازی چیزی است که یک موسسه که هیچ، شاید یک وزارتخانه هم از انجام آن عاجز باشد.
همین‌طور است. اینکه عرض کردم همه مسئول هستند و بعد آن را سطح‌بندی کردم برای همین است. اگر این را پذیرفتیم که این نهادها محوریت دارند و در عین حال همه هم باید شرکت کنند، نتیجه این می‌شود که:
۱ باید سطح‌بندی را بپذیریم.
۲ مجموعه‌ای که این مسئولیت را به عهده دارد باید بتواند برای خودش دامنه ایجاد و باز، برخورد کند. بگوید در فلان دانشگاه، حوزه علمیه، رسانه و… هر جایی که حاضر است برای انتشار و ترویج این فکر فعالیت کند، بر اساس سرخط‌های کلان، اصلی و تعیین‌کننده به دیگران میدان بدهد که دیگران وارد شوند و ایفای نقش و قبول مسئولیت کنند.

به انواع غفلت‎هایی که از اندیشه امام داریم اشاره کردید؛ مصادیقی از اینها را هم با توجه به شرایط کنونی می‎توانید ذکر کنید؟
بله. به چند نمونه در سرفصل‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اشاره می‌کنم.

در سرفصل‌ اجتماعی به نظرم دفاع از مستضعفین و طبقات ضعیف و محروم یکی از محورهای اصلی در اندیشه امام است. امام این نکته را هم در ادبیات خود در سطح ملی و هم در ادبیاتشان در سطح جهانی به کرات مورد تاکید قرار داده‌اند.

با اینکه دفاع از مستضعفین به کرات در ادبیات امام بوده است، چرا کمتر از آن صحبت می‌شود؟ عوامل مختلفی دارد. عاملی که به نظر من از همه مهم‌تر است، این است که در نوعی از ادبیات توسعه تنیدن به این مسئله مانع از توسعه است. چرا؟ منطق خودشان را هم دارند. می‌گویند وقتی منابع محدود داریم و نیاز به تولید ثروت هم داریم، اگر این منابع محدود را دست مستضعفین بدهیم همه را خرج می‌کنند. همه آن مصرف و هزینه می‌شود و از آن تولید به وجود نمی‌آید. دائما باید برق، آب، گاز و خدمات ارائه کنی و سوبسید بدهی و مدام دستگیری کنی که تمام آن هزینه است، در حالی که کشور برای پیشرفت نیازمند تولید است و تولید نیاز به تمرکز سرمایه و مدیریت تخصصی دارد. بنابراین اگر منابع محدودی داریم و بر سر دو راهی دادن پول به قشر مستضعف یا قشری که توان سرمایه‌گذاری و زدن کارخانه و تولید ثروت و چرخش پول دارند قرار بگیریم، کدام ترجیح دارد؟ بدیهی است که دومی ترجیح دارد و در درازمدت به نفع مستضعفین هم هست، چون سر کار می‌روند.

این در واقع ذیل آن بحث از خاصیت انداختن مفاهیم است؟
بله، مفاهیم را از خاصیت می‌اندازند. خلاصه ته قضیه به این نتیجه می‌رسد که این‌قدر هم در این موضوع تنیدن درست و به نفع نیست و مطالبات مستضعفین را بالا می‌برد. نمی‌توانیم پاسخگو باشیم و توسعه اتفاق نمی‌افتد.
موضوع دیگر بحث عدالت است که یکی از سرفصل‌های اندیشه امام به شمار می‎آید. خود موضوع عدالت فراموش نشده، ولی عدالت در منظومه اندیشه امام معنا و جایگاه ویژه‌ای داشت که روی آن کار تحقیقی نشده است. در نتیجه عدالت هم طبق همان مثالی که برای معنای دفاع از مستضعفین در اندیشه امام زدم، معانی متفاوتی پیدا می‌کند. تحت تاثیر همین رویکرد چیزهایی در گفتمان عمومی نمی‌آید و روی آنها تاکید نمی‌شود.

در بحث اجتماعی محورهای دیگری هم در ذهن دارید؟
در بحث اجتماعی دو محور دیگر هم در اندیشه امام قابل بررسی است و آن نگاه امام به زنان و جوانان است. یکی از نوآوری‌های امام همین است که در خصوص موضوع زنان روشنفکرانه برخورد می‌کرد و با آنکه انسان بسیار متعبدی بود در موضوع حجاب، اختلاط زن و مرد و سایر مسائل مربوط به زنان فوق‌العاده حساس و مقید بود، با این همه زنان را به خیابان می‌کشاند. اصلا امام یکی از عوامل مهم پیروزی انقلاب را حضور زنان در انقلاب می‌دانست. به عنوان یک شاهد عینی می‌گویم که اگر زنان حضور پیدا نمی‌کردند، انقلاب پیروز نمی‌شد. غیر از اینکه حضور زنان باعث تحریک مردها هم می‌شد و می‌گفتند مگر ما از اینها کمتریم! و…

نصف جمعیت هم بودند…
نصف جمعیت بودند و برخورد با آنها هم سخت‌تر بود. مردها را می‌شود بگیری بزنی، ولی اگر بخواهی زنی را بزنی یا خونش را بریزی، احساسات خیلی تحریک می‌شود و هزینه‌اش برای رژیم بسیار بالاتر بود. در زمان انقلاب حضور زنان به شکلی، در زمان جنگ به شکل دیگری و بعد از آن هم به صورت دیگری در ذهن امام به عنوان یک ایده وجود داشت و بر اساس همان ایده زنان را تشجیع می‌کرد. این مسئله همچنان مهم است. همچنین اعتماد کردن به جوانان. امام چه در پیروزی انقلاب و چه در ادامه در اداره جامعه به جوانان اعتماد کرد، آن هم جوانان بین پانزده تا ۲۵ سال. به نظر می‌رسد هرچه از انقلاب فاصله گرفته‌ایم داریم این تجربه را به فراموشی می‌سپاریم و فکر می‌کنیم نمی‌شود. البته نباید خامی کنیم و بگوییم تجربه‌های موفق و ناموفق این ۳۰ سال را کنار بگذاریم و کار را به دست جوانان بسپاریم، بلکه باید هوشمندانه عمل کنیم.

در مسائل فرهنگی چطور؟
در مسائل فرهنگی نکته‌ای که امام می‌فرمود و همچنان جای کار دارد، موضوع انقلاب فرهنگی است و آن تعبیر بسیار استراتژیک حضرت امام که اگر انقلاب فرهنگی رخ ندهد به سر کشور آن خواهد آمد که در دوره ستمشاهی نیامده است. به انقلاب فرهنگی یک نگاه مقطعی و تقلیل‌گرایانه شده است. مقطعی یعنی اینکه مربوط به آن زمان بود و تمام شد، کما اینکه این حرف را در مورد خود انقلاب هم می‌زنند و می‌گویند انقلابی‌گری یعنی چه؟ یک بار انقلاب کردیم و تمام شد. انقلاب روی انقلاب که نمی‌خواهیم بکنیم.

انقلاب فرهنگی را مختص به همان دو سالی می‌دانند که دانشگاه‌ها تعطیل شدند.
بله، اولا مربوط به همان زمان است و ثانیا امام بحث انقلاب فرهنگی را مطرح کرد تا دانشگاه‌ها را اسلامی کند، بنابراین از نظر موضوعی مربوط به دانشگاه است و نه غیر دانشگاه. در خود دانشگاه هم مربوط به ظواهر اسلامی دانشگاه است و ربطی به محتوای دروس ندارد. این تقلیل‌گرایی زمانی و موضوعی نسبت به بحث انقلاب فرهنگی باعث شده است که اگر بگویید انقلاب فرهنگی همچنان نیاز ضروری امروز ماست با تحیر به شما نگاه می‌کنند که انقلاب فرهنگی یعنی چه؟ و حال آنکه با نگاهی که امام به فرهنگ و انحرافات فرهنگی داشت، از درونش انقلاب فرهنگی بیرون می‌آید. در جنب انقلاب فرهنگی بحث دانشگاه اسلامی و اسلامی شدن دانشگاه‌ها و الزامات آن مطرح بوده و هست که متاسفانه این موضوع را هم تقلیل داده‌اند.

بحث دیگری که باز به همین مقوله انقلاب فرهنگی مربوط می‌شد، اما امام جداگانه هم مطرح کردند، بحث علوم انسانی اسلامی بود.

مسئله بعدی تحول و پویایی حوزه و روحانیت بود. یعنی از بحث دین و سیاست امام به این رهنمود می‌رسد که حوزه باید نسبت خود را با حکومت بازخوانی و احساس مسئولیت کند. امام در این مورد زیاد حرف زد تا اینکه در آخر عمر به این نتیجه رسید که اجتهاد مصطلح کافی نیست.

و منشور روحانیت را داد.
بله، فرمود اجتهاد مصطلح کافی نیست و مجتهد باید سیاست بداند. اشاره کردم مسئله اصلی امام ارتباط دین با سیاست است و می‌بینید این محور را در همه جا تکرار می‌کند. لذا وقتی می‌خواست عالم و روحانی تراز را هم تعریف کند، با آن ملاک تعریف می‌کرد و می‌گفت مجتهدی که سیاست و سیاسیون را نشناسد به درد اداره جامعه نمی‌خورد.

در حوزه سیاست چطور؟
در مسائل سیاسی بحث مردم‌سالاری و اعتماد امام به مردم مطرح است. آنهایی که اصل انقلاب را محترم می‌شمردند به امام انتقاد می‌کردند که شما می‌خواهی با این مردم انقلاب کنی؟! تخریب باورها و اعتقادات جامعه از زمان رضاخان به جد شروع شده بود و دین‌ستیزی برای حکومت یک اصل محوری بود. در دوران محمدرضا هم با برجسته کردن مظاهر مدرنیته به شکل جدی‌تری دنبال شد.

و امام با همان مردم انقلاب کرد…
بلی؛ و با همان مردم جنگ را اداره کرد.

محور دوم در اندیشه سیاسی امام بحث استقلال‌طلبی است و در ادبیات امام به کرات تعابیر استقلال و خودباوری را مشاهده می‌کنیم. ما می‌خواهیم روی پای خودمان بایستیم، وابسته به دیگران نباشیم.
استقلال مفهوم دیگری به نام استکبارستیزی را نیز به دنبال دارد. یعنی امام استقلال‌خواهی را فقط در یک قالب ملی و اینکه یک دولت مستقل می‌خواهیم نمی‌دید. بدین معنا که با دیگران کاری نداشته باشیم و به دنبال این باشیم که دیگران به ما کاری نداشته باشند. امام همزمان با استقلال ملی بحث استکبارستیزی را هم دنبال می‌کرد، چون این دو به هم پیوسته‌اند.

مسئله دیگر آزادی بود. امام در عین حال که ادبیات آزادی و آزادی‌خواهی را به عنوان یکی از محورهای انقلاب وارد جامعه کرد، ولی از آن طرف هم مرز بین آزادی اسلامی و آزادی لیبرالیستی را در نظر داشت و همواره به آن توجه می‌داد.

در بعد اقتصادی در عین حال که اعتماد به مردم و تقویت استفاده از سرمایه‌های داخلی مورد توجه امام بود، مسئله نفی همزمان اقتصاد اشتراکی و اقتصاد سرمایه‌داری هم به‌شدت مد نظر امام بود. فکر می‌کنم در سال ۱۳۶۲ یا ۱۳۶۳ بود که با عتاب زیادی خطاب به دانشگاهیان و حوزویان فرمود بیایید و اندیشمندان ما را از اقتصاد اشتراکی و سرمایه‌داری شرق و غرب نجات بدهید. در بحث اقتصادی به مستضعف‌گرایی و توجه به طبقه محروم هم اشاره می‌شود.

پاسخ به این سئوال به شیوه متقن و دقیق نیازمند فهم روش‌مند از اندیشه امام است تا فهم روش‌مند اتفاق بیفتد و ضابطه پیدا کند. امام مسائلی را که برایش مهم بوده، بسیار تکرار کرده است. باید دید تکرار یک موضوع در یک بحث چقدر موضوعیت دارد.

که همان برخورد اجتهادی است…
این باید اتفاق بیفتد تا بتوانیم به یک جامعیت برسیم. در کوتاه مدت هم می‌شود با کسانی که با اندیشه‌های امام سر و کار داشته‌اند گفت‌وگو کنید و از کل صحبت‌ها مظنه‌ای به دست بیاورید.

منبع : تارنمای تحلیلی خط امام

مطالب مرتبط:

نظرات کاربران

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  

اصل عدالت اگر چه به عنوان یکی از مهمترین رکن های دین اسلام مطرح اسـت اما تـاکنون بیـان روشن و کاملی درباره معیارهای عدالت، بویژه در حوزه «اقتصادی و نسبت آن با عدالت اجتمـاعی» توسط متفکران اسلامی ارائه نشده اسـت. امام خمینی(ره): در ترسیم مسیر حرکت جمهوری اسلامی، عدالت را به عنوان سنگ‌بنایی اساسی معرفی […]

موسسه ایمان جهادی – صهـبا

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سمن اندیشه ولایت

http://www.lohvaghalam.ir/

موسسه حدیث لوح و قلم

دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع)

موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام

پایگاه اطلاع‌رسانی هم‌اندیشی یاران انقلاب اسلامی

نهضت مردمی پوستر انقلاب

انتشارات حدیث راه عشق

موسسه قدر ولایت

بنیاد فرهنگ و اندیشه اسلامی

موسسه طلایه داران نور آفاق

مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر

AIM

بنیاد فرهنگ و اندیشه اعتلاء

گروه روشنای علم

موسسه فرهنگی سراج اندیشه اسلامی

اندیشکده راهبردی تبیین

کمیته حدیث ولایت بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع)