پایگاه تحلیلی مصداق

اندیشه ولایت

در بحث تعارض غرب گرایی و باستان گرایی هم می شود به همین جشن های ۲۵۰۰ ساله اشاره کرد که حاکمیت مدعی بود بهترین چادر های اسکان را از پاریس، بهترین سرآشپز و مواد اولیه را از رستوران ماکسیم فرانسه و… تهیه می کند. سوال اینجاست که این چه تمدنی است که نیازهای اولیه زندگی را از غرب تهیه می کند. این یک چالش بزرگ بین غرب گرایی و باستان گرایی بود.

باستان گرایی، شعار و مقدمه ای برای غرب گرایی

پایگاه تحلیلی مصداق/ بحران هویّت به عنوان یکی از مهمترین بحران های جوامع امروزی مخصوصاً جوامع جهان سوم شناخته شده است. برای شناخت ابعاد هویّت و چالش های هویّتی پیش رو با طرح سوال «چیستی هویّت؟ تلاش دشمن برای نفی و تحریف تاریخ و اثر آن روی هویت ملی؟» با دکتر مهدی سیاوشی استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه به گفتگو پرداختیم که بخش اول آن پیش روی شماست.

تفاوتی بین تعاریف هوّیت و هوّیت ملی وجود دارد که برای شرح این سوال باید مطرح گردد. هوّیت در واقع هر نوع ویژگی اخلاقی، رفتاری، ظاهری و فردی است که او را از دیگران متمایز می کند. این وجه تمایز، گاهی بین دو برادر هم قابل لمس است که با هم اختلافات فاحش هوّیتی دارند. این میزان از هوّیت وقتی وارد سطح گسترده تری می گردد، به یک هوّیت اجتماعی تبدیل می شود؛ یعنی شما و برادرتان یک خصوصیّت خاص و مشترکی دارید که همین ویژگی، شما دو نفر را از سایر افراد جامعه متمایز می کند. در لایه بالاتر از هوّیت اجتماعی، هوّیت ملی مطرح است که شامل افرادی می شود که در یک محدوده جغرافیایی و حاکمیّت مشخص و ذیل یک تفکّر خاص زندگی می کنند و همین موارد این افراد را از سایرین متمایز می کند. برخی از صاحب نظران ادبیات آکادمیک معتقد هستند که هوّیت ملی بعد از شکل گیری دولت-ملت ها در اروپا از قرن ۱۸ میلادی شکل گرفته است. در تعریف هوّیت ملی از منظر این کارشناسان، یکسری تعاریف وجود دارد که ما با آن مخالفیم؛ در توضیح هوّیت اجتماعی بیان کردیم که ویژگی های اخلاقی، رفتاری، ظاهری و فردی وجه تمایز بین جامعه های انسانی است. در ذیل این ویژگی ها می توان ویژگی های قومی را مطرح نمود، مثلاً قوم لر، ترک، عرب و … هرکدام دارای ویژگی های هستند که مؤلفه قومی را تشکیل می دهد. مؤلفه بعدی که اینجا در میان است مؤلفه دینی است؛ یعنی مجموعه ای از افراد جامعه که دارای یک دین و مذهب مشترک هستند از سایرین جدا می شود. شکل گیری دولت-ملت باعث شد مؤلفه دین و مذهب از هوّیت حذف شود و معتقد هستند هیچ مؤلفه دینی را در بحث کلان هوّیت ملی نمی پذیریم. آنها از قرون وسطا به بعد دنبال همین بودند، چون دینی که در اروپا رواج داشت دچار تحریف شده و مانع پیشرفت بود؛ عقل سلیم هم این را می پذیرفت که این دین مشکل ساز است و دین را از سطح هوّیت ملی حذف کردند.
پس دولت-ملّتِ تشکیل شده، کاملاً جدای از دین است؛ مشکل ما اینجاست اگر بگوییم هوّیت ملی همان چیزی است که از قبل نشأت گرفته، ما هم باید دین را حذف کنیم. بنده در پایان نامه دکتری خودم در بحث هوّیت ملی این دسته بندی را جدا کردم، چون باید بررسی شود و ببینیم که وقتی بزرگان ما از هوّیت ملی صحبت می کنند منظورشان این است که ریشه شکل گیری هوّیت ملی، دولت-ملت است یا خیر؟ برخی از متفکران، مثل سید جواد طباطبایی، حسین بشیریه، مهرزاد بروجردی این را قبول دارند و معتقداند دین هیچ دخالتی در هوّیت ملی ندارد.

بنده در دسته بندی دولت- ملت، معتقد به دو بخش هستم:

۱) گفتمان هوّیت ملی متأثر از دولت-ملت اروپایی قرن۱۹-۱۸

۲) گفتمان هوّیت ملی متأثر از الگوی اسلامی ایرانی در افق تمدّنی اسلام

بخش اول که خود شامل دسته بندی های است که در این مجال قابل بحث نیست. در گفتمان دوم معتقد هستند هوّیت اسلامی ایرانی بخش قابل توجهی متأثر از اسلام است؛ یعنی به هوّیت دینی اشاره دارند. باید بررسی شود که این ادعا در حدّ یک شعار است و یا دارای عقبه تاریخی است؟ اینجاست که اهمیّت تاریخ که در سوال شما مطرح بود برجسته می شود.
بنده معتقد هستم هوّیت ملی در بستر تاریخ شکل می گیرد، یعنی اگر تاریخ وجود نداشته باشد هوّیتی شکل نخواهد گرفت؛ پیش تر از دلایل حذف دین و مذهب از الگوی غربی صحبت کردیم. باید ببینیم که در همان بستر تاریخی، این موضوع برای ما مصداق داشته است یا خیر؟ سال ۱۴۵۳ میلادی، رنسانس در اروپا شکل می گیرد؛ پنجاه سال بعد از رنسانس، صفویه در ایران به روی کار می آید؛ صفویه دارای ویژگی های مثبت و منفی خودش است که من به دنبال بررسی آنها نیستم و فقط از این گذار تاریخی به دنبال بررسی هوّیت ملی هستیم. در نگاه غربی، هوّیت ملی یعنی یک محدوده جغرافیایی با حاکمیت خاص؛ و  قبل از قرن ۱۹-۱۸ در اروپا -یعنی قرن ۱۶-۱۵ میلادی که مصادف با زمان شکل گیری صفویه است- الگوی دولت-ملت داشته ایم؛ یعنی هوّیت ملی ما دارای یک عقبه تاریخی است. اگر ما قبل این بازه زمانی را بررسی نکنیم، قبل از آن هم وجود دارد. اما با تعریف آکادمیک خودِ غربی ها، ما در دوران صفویه محدوده جغرافیایی مشخص، حاکمیت خاص و مذهب تشیع را داشته ایم و دین از سطح هوّیت اجتماعی در سطح بالاتر خود، یعنی هوّیت ملی قرار می گیرد. حتی این تأثیر را می توان در نام های پادشاهان قاجار و پهلوی (رضا شاه، محمد رضا شاه، آقا محمد خان، فتح علی شاه) مشاهده کرد که اسمشان اولویّت اول قرار گرفته؛ امّا در زمان صفویه اینطور نیست. شاه سلطان حسین، شاه طهماسب، شاه عباس اول و … . در این دوره فرد جایگاهی ندارد و شاه مقام خودش را از نهاد مرجعیّت دریافت می کند و یک آخوند تاج را بر سر شاه می گذارد؛ لذا در چینش، اسم «شاه» اولویّت پیدا می کند و مشروعیّت و مقبولیّت خود را از نهاده های دینی دریافت کرده و تا عرصه های فکری جامعه رسوخ پیدا می کند. این عرصه فکری به سبک زندگی بست پیدا می کند؛ ما معماری های خارق العاده و میدان نقش جهان اصفهان را داریم که در همین دوره صفویه ایجاد شده؛ چرا؟ به دلیل آنکه فکر دینی در عرصه حاکمیّتی، وارد سبک زندگی و عرصه تمدّنی می شود؛ یعنی هوّیت ملی ایرانی-اسلامی که شعارش را در گفتمان خودمان می دهیم تمدّن ایجاد کرده، فارغ از میزان آن باید اذعان کرد که دین وارد عرصه اجرا و زندگی انسان ها شده است.
اگر کسی از خارج وارد کشور شود و شما بنا داشته باشید ایران را به او نشان دهید مسلماً برج میلاد را انتخاب نمی کنید، در غرب متأثر از فضای هوّیتی و فکری خودش بهتر از آن را دارد؛ شما او را به اصفهان می برید و معماری صفویه را به او نشان می دهید. یکی از معمارهای اصفهان شیخ بهایی است که در گام اول  یک روحانی بود. هوّیت به معنای واقعی کلمه، یعنی این که تمام مؤلفه هایش در جامعه و فضای تمدّنی ساری و جاری گردد.
بنابراین، هوّیت ملی ما در بستر تاریخ شکل گرفته و از صفویه بصورت عینی تبلور پیدا کرده است و اینجاست که تلاش دشمن برای تحریف تاریخ، به جهت اثر گذاری بر روی هوّیت ملی شروع می شود. حضرت آقا به این نکته اشاره می کنند که قاجاریه و پهلوی ما را دویست سال عقب نگه داشتند، که به نظرم این دیدگاه در نفی خودباوری و هوّیت ملی است. چرا؟ این ها آمدند و بحث ایران باستان را مطرح کردند، ما قبل از پهلوی و مخصوصاً پهلوی دوم، بحثی به نام ایران باستان نداشتیم؛ مجموعه کتب و جزواتی که در بحث ایران باستان است خیلی محدودند، اگر هم باشد فقط توصیفی است؛ از پهلوی به بعد مکتوبات تمجیدی است؛ چون این هوّیت ملیِ ایرانی، اگر اثرپذیر از هوّیت غربی نباشد، یعنی مسیر تمدّنی دیگری را به روی جهان خواهد گشود، پس بنابراین باید مؤلفه هوّیت ساز دین حذف شود. اقدامات مستقیمی هم در همین راستا با سیاست های رضا خانی انجام دادند که بدلیل بستر دینی جامعه ما موفق نبود. جان فوران(۱) در کتاب “مقاومت شکننده” بیان می کند که جامعه ایران در مقابل این سیاست، جوامعی را در درون خانه ها شکل دادند و در توصیف این امر مثال می زند که اگر یک زن قصد داشت به حمام برود و باید ده خانه را طی می کرد، از درون خانه ها درب هایی تعبیه شده بود که حتی در مسیر رفت و برگشت، اقلام مورد نیاز خود را تهیه می کرد. ایرانیان بواسطه بستر هوّیتی خود، با این اقدامات مقابله کرده و سیاست های ضد هوّیتی را نمی پذیرند.
بنابراین مسیر حذف مستقیمِ دین از هوّیت ما مسدود شد و با برگشت به عقب، فضا را به ایران باستان سوق دادند. جایی که اسلام وجود نداشته و باستان گرایی جامعه ایرانی را با هدف غرب زدگی کلید زدند، مدعی شدند که قبل از ورود اسلام، ما عقبه تاریخی، سرزمینی و فکری داشته ایم و به اهمیّت تاریخ در ساخت هوّیت پی بردند و به دنبال جعل هوّیت جدید با حذف دین بودند. “دروازه های تمدن بزرگ” به همین مضمون اشاره داشت.
در اینجا باستان گرایی و غرب گرایی که در تعاریف اصلی خود با هم در تعارض های جدّی هستند؛ توأمان در تلاش بودند که دین را نفی کنند. این تلاش ها به حدّی بروز داشت که ویلیام شکراس(۲) در کتاب “آخرین سفر شاه” در شرح جشن های ۲۵۰۰ ساله به حذف جدّی دوران صفویه از این جشن باستانی اشاره می کند و از اینجا مشخّص می شود که تقابلِ با دین مطرح است.
در بحث تعارض غرب گرایی و باستان گرایی هم می شود به همین جشن ها اشاره کرد که حاکمیت مدّعی بود بهترین چادر های اسکان را از پاریس، بهترین سرآشپز و مواد اولیه را از رستوران ماکسیم فرانسه و… تهیه می کند. سؤال اینجاست که این چه تمدّنی است که نیازهای اولیّه زندگی را از غرب تهیه می کند. این یک چالش بزرگ بین غرب گرایی و باستان گرایی بود.
از همین جا درمی یابیم که باستان گرایی شعار و مقدمه ای برای غرب گرایی بوده و هست.حضرت آقا می فرمایند: “غرب گرایی هوّیت زداست”؛ یعنی ایشان با نفی خودباوی و از بین بردن مرزهای هوّیتی ایران- که از منظر غربی ها خطرناک است و ظرفیت ساخت تمدّنی برخلاف تمدّن غربی را دارد- به مقابله می پردازند. پس تاریخ در منظر موافقین و مخالفینِ هوّیت ملی، دارای اهمیّت است و تمام تلاش دشمن در جهت رسوخ تفکر غرب گرایی است که “نفی خودباوری” و “ما نمی توانیم” را القا کنند.


(۱) از جامعه‌شناسان و اندیشمندان مطرح در پژوهش در زمینه «انقلاب‌های اجتماعی» در جهان است که به ویژه در دهه هشتاد میلادی تحوّلات سیاسی اجتماعی و انقلاب ایران را مورد مطالعه قرار داده است.

(۲)  نویسنده و مفسّر بریتانیایی

مطالب مرتبط:

درج شده در پایگاه تحلیلی مصداق- کد خبر67943 - تاریخ چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۷