۳۰ شهریور ۱۳۹۷ مصادف با   10 محرم 1440
تاریخ: ۲۰ شهریور ۱۳۹۷ |   تعداد بازدیدها: 984
کد خبر:68458
| ف | | |

سبک زندگی (5)

سبک‌زندگی وابسته؛ دست‌پخت جریان روشنفکری

این بیماری مهلک، از دوران مشروطیت در دل ایران‌زمین جانی مضاعف گرفت و ریشه دواند؛ به تعبیر یکی از تحلیل‌گران تاریخ معاصر (۱)، در این دوران گذار تاریخی، نقد و اجتهاد و انتخاب، جای خود را به تقلید و بی‌هویتی و خودباختگی می‌دهد.
حالت از خودباختگی، تقلید و بی‌هویتی به تربیت آدم‌هایی می‌انجامد که جلال آل‌احمد با عنوان غرب‌زده از ایشان یاد می‌کند و ایشان را این‌گونه توصیف می‌نماید: «آدم غرب‌زده، چشم به دست و دهان غرب است. کاری ندارد که در دنیای کوچک خودمانی، در این گوشه از شرق چه می‌گذرد»

پایگاه تحلیلی مصداق/  در باب سبک زندگی، اگر از موضع انتقادی ورود کنیم، یکی از چالش‌های اساسی عبارت است از تقلید و وابستگی فرهنگی؛ آن‌چه در ادبیات رایج، با عنوان غرب‌زدگی می‌شناسیم. غرب‌زدگی، به عنوان یک بیماری فرهنگی، امری ریشه‌دار است، که به روشنی می‌توان ریشه‌های استعماری آن را جستجو نمود. این بیماری مهلک، از دوران مشروطیت در دل ایران‌زمین جانی مضاعف گرفت و ریشه دواند؛ به تعبیر یکی از تحلیل‌گران تاریخ معاصر (۱)، در این دوران گذار تاریخی، نقد و اجتهاد و انتخاب، جای خود را به تقلید و بی‌هویتی و خودباختگی می‌دهد.
این حالت از خودباختگی، تقلید و بی‌هویتی به تربیت آدم‌هایی می‌انجامد که جلال آل‌احمد با عنوان غرب‌زده از ایشان یاد می‌کند و ایشان را این‌گونه توصیف می‌نماید: «آدم غرب‌زده، چشم به دست و دهان غرب است. کاری ندارد که در دنیای کوچک خودمانی، در این گوشه از شرق چه می‌گذرد» (۲). او با تعابیری مشابه، جماعتی موسوم به روشنفکر را با حال و روز مشابه ی توصیف می‌کند و مشخصات ایشان را این‌گونه بیان می‌کند:
بیگانه بودن نسبت به محیط بومی و سنتی؛ با تاریخ و مذهب و زبان و فرهنگش و بی‌اعتنا بودن نسبت به تمام آن‌ها. مدام توجه داشتن به ملاک‌هایی که از متروپول (۳) و درباره متروپول با خود آورده؛ از آداب و رسوم گرفته تا تاریخ و سنت و زبان و فرهنگش. یعنی که در یک محیط بومی، به صورت عامل فرنگ و امریکا به سر بردن! (۴).
روشنفکرانی که جلال آل‌احمد از ایشان سخن می‌گوید، به تعبیری عبارت هستند از نسخه‌های ایرانی «قاصدان فرهنگ و تمدن غربی که پیام پیامبر خویش را به اقصی نقاط عالم می‌رسانند … نسلی که با خود عنوان انتلکتوئل یا منورالفکر را یدک می‌کشد» (۵)؛ پیام‌آورانی که از جوامع خود ره‌سپار فرنگ می‌شوند و با خود سوغات فرنگی به همراه می‌آوردند: از نسخه‌های سیاسی و اقتصادی تا فرهنگ و سبک زندگی. امپراطوری فرنگ، از طریق ایشان اهداف بزرگی را نشانه می‌رود؛ فرهنگ و تمدن مردمانی چون ایران، مصر و مانند آن! به عنوان نمونه، چند سطر از کتاب مستقبل الثقافه فی مصر، نوشته دکتر طه حسین، را مرور می‌کنیم:
بر ما واجب است که به شیوه اروپاییان و در راه آنان حرکت کنیم تا همتایان و شریکان آنان در تمدن باشیم؛ از خوبی‌ها و بدی‌هایش، از شیرینی‌ها و تلخی‌هایش و آن‌چه را که پسندیده است و ناپسند و آن‌چه را که ستایش می‌کنند یا عیبش را می‌گویند. به اروپایی اعلام کنیم: ما هر چیز را چنان می‌بینیم که او می‌بیند و چنان ارزیابی می‌کنیم که او ارزیابی می‌کند و در امور چنان حکم می‌کنیم که او حکم می‌کند! (۶).
این تعابیر چقدر با تعابیر آشنای منقول از روشنفکر نام‌آشنای ایرانی، سیدحسن تقی‌زاده فراماسون، مشابهت دارد! این‌که: باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم و به نحو مطلق در مقابل غرب تسلیم باشیم… هم‌اوست که در باب لوازم پیشرفت ایران می‌نویسد: «قبول و ترویج تمدن اروپا و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ عادات و رسوم و تربیت و کل اوضاع فرنگستان ضروری است. به نظر نگارنده، ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگی‌مآب شود و بس» (۷).
به این ترتیب است که جریان بیماری با عنوان روشنفکری، به جان فرهنگ و روش زندگی ما افتاده و وابستگی عمیق فرهنگی را – هم‌چون وابستگی سیاسی و اقتصادی – نهادینه ساختند؛ به تعبیر امام خمینیرحمه الله علیه، ایشان به‌مثابه دزدانی بودند که با چراغ به سراغ فرهنگ این مرز و بوم آمدند:
همه می‌دانیم که سرنوشت یک کشور و یک ملت و یک نظام، بعد از توده‌های مردم در دست طبقه تحصیل‌کرده است، و هدف بزرگ استعمار نو به دست گرفتن مراکز این قشر است. کشور ما در دهه‌های اخیر هر چه صدمه دیده و رنج کشیده است از دست خائنین این قشر بوده است. وابستگی به شرق و غرب توسط غرب‌دگان و شرق‌زدگان و به اصطلاح روشنفکران که از دانشگاه‌ها برخاسته‌اند … به فرهنگ، دین و کشورمان صدمه‌های بی‌شمار زده‌اند؛ چرا که این افراد برای تکمیل وابستگی به شرق و غرب و اخیرا امریکا، هر کاری که توانسته‌اند به نفع آنان انجام دهند دادند. چون درس‌خوانده بودند، با کوله‌بار غرب‌زدگی و شرق‌زدگی، چون دزدانی که با چراغ آیند، برای اربابان و کعبه‌های آمالشان گزیده‌تر کالاها را انتخاب کردند (۸).
این آفت مهلک، همان است که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از آن به بیماری جریان روشنفکری تعبیر می‌کنند؛ این‌که: «در جامعه ما روشنفکر جماعت – این قشر – بیمار متولد شدند. از اول مشروطیت که در جامعه ما روشنفکری به وجود آمد، بیمار به وجود آمد؛ یعنی وابسته به غرب به وجود آمد!» (۹). تحلیل این بیماری در نگاه ایشان جالب توجه است:
حرکت روشنفکری در ایران از اول، یک حرکت انحرافی وابسته، حرکتی نه در خط ترقی و تعالی اندیشه ایرانی بود؛ یک حرکت صددرصد وابسته … [روشنفکرانی که برای تحصیل به فرنگ می‌رفتند] وقتی برمی‌گشتند، تنها علم نبود که آورده بودند؛ بلکه دو کار دیگر [نیز] انجام گرفته بود:
اولا غیر از علم، همه رویدادها و عوارض ذهن یک انسان را هم با خودشان می‌آوردند، اخلاق فرنگی را هم می‌آوردند، کیفیت لباس پوشیدن فرنگی را هم با خودشان می‌آوردند، کیفیت غذا خوردن فرنگی را هم با خودشان می‌آوردند … روشنفکرِ از اروپا برگشته آن روز، سعی می‌کرد حتی خصوصیات و خصلت‌های طبیعی و اقلیمی و جغرافیایی را هم با خودش بیاورد! … او فقط حامل علم نبود؛ حامل هر چیزی بود که گیرش آمده بود: از لباس و از خوراک و از همسرگیری و از همسر و از اخلاق و از سنت‌ها و غیره‌ذلک … خصوصیت دوم این بود که … دیگر برای جامعه خودش و ملت خودش و فرهنگ خودش، پشیزی اعتبار قایل نبود! (۱۰).
اینک به روشنی می‌بینیم که از این بذر فاسد چه گیاهان هرزی حاصل آمده و به جان فرهنگ و زندگی در این مرز و بوم افتاده است. امروز آن‌چه از غرب‌زدگی، تقلید، وابستگی و سایر بیماری‌های فرهنگی در روش و سبک زندگی ما ایرانیان دیده می‌شود، ثمره تلاش‌های صادقانه جریان روشنفکر وابسته است. جریان شومی که رسالت خود را استحاله فرهنگ و سنت ایرانی – اسلامی تعریف کردند، تا ایران و ایرانی را به رنگ فرنگ درآوردند؛ آن هم به نحو وابسته و مصرف‌کننده!


۱) نجفی، موسی (۱۳۷۸). مقدمه تحلیلی تاریخ تحولات سیاسی ایران. تهران: انتشارات منیر؛ ص ۱۳۵٫
۲) آل‌احمد، جلال (۱۳۸۵). غرب‌زدگی. قم: نشر خرم؛ ص۱۲۵٫
۳) در لغت‌نامه دهخدا واژه فرانسوی متروپول این‌گونه ترجمه شده است: «حالت کشوری نسبت به کشورهای تابعه یا تحت الحمایه خود»؛ که ناظر به رویکرد استعماری کشورهای استعمارگر است.
۴) آل‌احمد، جلال (۱۳۵۷). در خدمت و خیانت روشنفکران. تهران: انتشارات خوارزمی؛ ج ۱، ص ۴۵٫
۵) شفیعی سروستانی، اسماعیل (۱۳۷۲). تهاجم فرهنگی و نقش تاریخی روشنفکران. تهران: کیهان؛ ص ۱۵٫
۶) به نقل از: آصفی، محمدمهدی (۱۳۸۸). دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب. ترجمه: تقی متقی. قم: بوستان کتاب؛ صص ۳۵-۳۴٫
۷) فراست‌خواه، مقصود (۱۳۸۸). سرآغاز نواندیشی معاصر. تهران: شرکت سهامی انتشار؛ ص ۳۶۷٫
۸) صحیفه امام خمینی؛ ج هفدهم، ص ۳٫
۹) به نقل از: مرکز فرهنگی صهبا (۱۳۹۱). دغدغه‌های فرهنگی. تهران: صهبا؛ ص ۵۳٫
۱۰) همان؛ ص ۵۴٫

مطالب مرتبط:

نظرات کاربران

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

avatar

 رهبر معظم انقلاب: یک واقعیّت این است که در این کشور از بعد از رحلت امام، سعی یک مجموعه‌ی مصمّمی بر این شد که آرمانهای انقلاب را بکلّ بشویند بگذارند کنار. بعضی‌شان اشتباه کردند و همان اوّل، همین را اعلان هم کردند. در روزنامه مقاله نوشتند، حرف زدند. اینجا یک خطای راهبردی کردند یا خطای […]

موسسه ایمان جهادی – صهـبا

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سمن اندیشه ولایت

http://www.lohvaghalam.ir/

موسسه حدیث لوح و قلم

دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع)

موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام

پایگاه اطلاع‌رسانی هم‌اندیشی یاران انقلاب اسلامی

نهضت مردمی پوستر انقلاب

انتشارات حدیث راه عشق

موسسه قدر ولایت

بنیاد فرهنگ و اندیشه اسلامی

موسسه طلایه داران نور آفاق

مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر

AIM

بنیاد فرهنگ و اندیشه اعتلاء

گروه روشنای علم

موسسه فرهنگی سراج اندیشه اسلامی