۲۹ مهر ۱۳۹۷ مصادف با   10 صفر 1440
تاریخ: ۳ بهمن ۱۳۹۶ |   تعداد بازدیدها: 554
کد خبر:64637
| ف | | |

بخش دوم گفتگوی تفصیلی با «دکتر حسین احمدی»

آمریکا نفوذ خود را با اقتصاد شروع کرد

اگر انگلستان نفوذ خود را با زمینه های فرهنگی و نظامی شروع کرد، آمریکا نفوذ را با اقتصاد شروع کرد و تقریبا تمام کشورها اروپایی بخصوص اروپای غربی از این طرح استقبال کردند و پذیرفت.

پایگاه تحلیلی مصداق/ مواجهه ایران با غرب و نظام بین الملل ناشی از سلطه، همواره به عنوان یک موضوع جذاب برای پژوهشگران حوزه تاریخ مطرح بوده است. این مواجهه و برخورد گاهی در مقام یک مهره اثرگذار و گاهی به عنوان مهره سرباز نظام سلطه و مستعمره فرهنگی و سیاسی شکل گرفته است. برای بررسی نوع مواجهه و به منظور بررسی اثرات این مواجهه بر نقاط عطف تاریخ معاصر نهضت تنباکو، کودتای ۲۸ مرداد و مشروطیت با «دکتر حسین احمدی»، مدیر گروه تاریخ و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به گفتگو نشستیم که بخش دوم آن در زیر آمده است؛

یکی از نکاتی که اشاره کردید این بود که مشروطیت به انحراف کشیده شد و نهایتا منجر به روی کارآمدن رضاخان شد و به نوعی مشروطه رضاخانی و انگلیسی شد. خب یکی از عواملی که به وقوع پیوستن مشروطه شد حضور علما بود اما اینکه مشروطیت به انحراف کشیده شد شاید بتوان گفت یکی از دلایلش کنار زدن علما بود. این تعبیر را شما دقیق کنید که علما کنار رفتند یا کنار زده شدند و چه عواملی باعث شد علما از این جریان کنار زده شوند. چون علما به مردم دلگرم بودند و اگر کنار می کشیدند مردم هم کنار می کشدند. چه عواملی باعث این جریان شد؟

وقتی دیدگاه ها و اندیشه های روشنفکران ایرانی در این مقطع را می خوانید، معتقدند که ایجاد مشروطه بدون همراهی علما در ایران ممکن نیست. چون جامعه ایران یک جامعه مذهبی است و مردم متاثر از اندیشه های روحانیت و بخصوص مرجعیت هستند. لذا اینها چند کار را با هم انجام می دهند. یکی اینکه سعی می کنند در درون ساختار روحانیت نفوذ کنند، حالا در سطح مرجعیت نه ولی در سطوح پایین روحانیت. من این کتاب خاطرات مستفر همسفر را قبول ندارم، ولی به هرحال یک تصویر اغراق آمیزی از شبکه جاسوسی انگلیس است برای رخنه در درون جامعه اسلامی. یعنی آنها می خواهند بگویند که آن قدر قدرت داریم که در سطوح مختلف مرجعیت هم نفوذ کردیم. من اصل این کتاب را جعلی می دانم و نوعی بزرگ نمایی از عملکرد شبکه جاسوسی انگلیس در جامعه اسلامی بخصوص جامعه ایرانی است. ولی اینها اینکار را کردند. خیلی از علما را دلسرد کردند. به خیلی از علما توهین کردند و برخوردی که بعد از مشروطه با علمای مشروطه می شود خیلی جالب است. برای کسی مثل محمدعلی شاه به عنوان کسی که با جریان مشروطه برخورد کرده، مقرری تعیین می کنند،. این شاه مملکت بوده که برایش مقرری تعیین می کنند. ولی شیخ فضل لله را در میدان توپخانه دار می زنند یا دیگری را با آمپول هوا می کشند یا دیگری را مسموم می کنند. دیگری را تبعید می کنند. عملا برخوردها هم ترور شخصیتی است که اینها را در بین مردم و جامعه منزوی می کنند و بین مردم فاصله می اندازند. همین اتفاقی که امروز هم دارد تکرار می شود. عملا سیاست ها کنار گذاشته نشده و به شکل دیگری بازتولید می شود.
حالا امروز به نام آمریکا، اما باز هم معتقدم که صحنه گردان اصلی انگلستان و بریتانیای کبیر است. این فاصله ای که ایجاد می شود بین علما و مردم این خطری هست که امام هم در بیاناتشان خیلی متذکر شدند. رهبری هم بارها تکرار کردند. فاصله بین مردم و مسئولین همان شکافی است که در حقیقت استعمار با عناوین مختلف می خواهد و دنبال می کند. اگر تعبیر زیبای امام را نگاه کنید می فرمایند که: «اگر مسئولین وضع و سبک زندگیشان متفاوت از مردم شد بدانید آغاز انحراف انقلاب است.» امام دارد با یک تجربه تاریخی از مشروطه صحبت می کند. شما می گویید مشروطه انگلیسی، الان مقام معظم رهبری از بحث شیعه انگلیسی صحبت می کنند. ببنید در حقیقت همان سناریو با یک ورژن تازه تر و روپوش جدیدتری تکرار می شود. ما امروز چیزی تحت عنوان تشیع امریکایی داریم. شیعه انگلیسی داریم. با همان تناسبی که ما در مشروطه غربی می توانیم متصور شویم. خب این مبانی به یک منطقی معتقد است. منطق شیعه انگلیسی چیست ؟ مدارا با دشمن؛ کنار گذاشتن وجوه جهاد و شهادت در ادبیات دینی و آموزه های روزمره زندگی و فرهنگ عامیانه مردم.
سند ۲۰۳۰ که الان مد نظر رهبری است و با دخالت مستقیم ایشان کنار زده شد، همین وجوه را بررسی می کند. من به شما می گویم که همه اینها یک فرآیند نفوذ است که به تدریج شکل گرفت. چرا آنها توانستند نهضت مشروطه را منحرف کنند؟ به دلیلی که توانستند در بدنه مشروطه نفوذ کنند. در انقلاب هم همین پروژه را داشتند. امام چقدر راجع به ورود لیبرال ها به بدنه قدرت و نظام حاکمیت جمهوری اسلامی هشدار دادند؟ و گفتند اینها نامحرمند؛ اجازه ندهید انقلاب به دست نامحرمان بیافتد. نامحرمان همان نفوذی ها هستند. پس شما در تاریخ معاصر ایران، بدون تحلیل پدیده نفوذ نمی توانید به یک تحلیل دقیق و تبیین علمی برسید.
ببینید جنگ جهانی در سال ۱۹۴۵ با پیروزی متفقین تمام شد. چرا متفقین پیروز شدند؟ چون قدرت جدیدی به نام ایالات متحده امریکا به نفع متفقین و به ضرر متحدین وارد عرصه نظامی شده بود. امریکا قدرت اقتصادی فراوانی داشت. جامعه امریکا دور از صحنه جنگ بود. جنگ در اروپا و آسیا اتفاق افتاده بود و عملا نه زیرساخت های امریکا لطمه دیده بود و نه کشاورزی؛ علاوه بر این تسلیحات نظامی اش رشد پیدا کرده بود. در سال های پایانی جنگ، امریکا با ترفندی به نفع متفقین وارد جنگ شد. خیلی ها معتقدند حمله ژاپنی ها به کشتی های امریکایی در پرل هاربر یک عملیات فریب از طرف خود امریکایی ها بود که می خواستند به این بهانه وارد جنگ شوند و از صحنه جنگ استفاده کنند.
خب جنگ پایان یافت، اما اقتصاد ۹۰ در صد از کشورهای درگیر در جنگ کاملا از هم پاشیده شد. یعنی یکی از تبعات و نتایج اصلی جنگ، فروپاشی ساختارهای اقتصادی در کنار ساختارهای اجتماعی بود. چون زیرساخت های اقتصادی از بین رفت، کشاورزی و صنعت و راه و جاده و همه چیز. آنچه که باقیماند، در خدمت جنگ بود نه عمران و رفاه و آبادی. خب آمریکا چه کرد؟ خیلی زیرکانه طرحی را به مرحله اجرا گذاشت و چشم اندازی تعریف کرد تحت عنوان طرح مارشال. جرج مارشال وزیر امور خارجه امریکا از سال ۱۹۴۷ تا۱۹۴۹ گفت امریکا می خواهد به کشورهایی که از جنگ لطمه دیدند کمک اقتصادی کند و بخشی از توان اقتصادی خود را از طریق نفوذ اقتصادی در کشورهای دیگر ایجاد کرد. چیزی حدود ۱۲ میلیارد دلار هزینه کرد و وارد عرصه اقتصادی شد. اگر انگلستان نفوذش را با زمینه های فرهنگی و نظامی شروع کرد، امریکا نفوذ را با اقتصاد شروع کرد و تقریبا تمام کشورها اروپایی بخصوص اروپای غربی از این طرح استقبال کردند و پذیرفتند. شما ببینید امریکا به آلمان ورشکسته در جنگ که هیچ قدرت اقتصادی ای ندارد و به عنوان شروع کننده جنگ باید غرامت بدهد ولی پولی ندارد، پیشنهاد داد ما در مقابل طرح مارشال به شما وام می دهیم که شما به عنوان غرامت به کشورهای متفقین بدهید و جالب اینکه از جمله این کشورهای که باید غرامت می گرفت، خود امریکا بود. پروسه را نگاه کنید. از این جیب به آن جیب.
در مورد ایران چه اتفاقی افتاد؟ هری ترومن رئیس جمهور وقت امریکا یک تئوری ای را به عنوان اصل ۴ ترومن تعریف کرد. اصل ۴ ترومن این بود که ما بیاییم تکنولوژی و توان اقتصادی مان را روی کشورهای نیازمند بدهیم و آنها یاد بگیرند. تحت این فرآیند آمدند و مستشاران اقتصادی شان را به ایران فرستادند و برآورد کردند که ایران فلان مبلغ کمک اقتصادی نیاز دارد که بتواند زیرساخت های اقتصادی اش را احیا کند. این طرح را بسط دادند در حوزه های مختلف کشاورزی و آموزش پرورش و بهداشت و در سطوح مختلف، این کمک های اصل ۴ ترومن وارد شد. فردی در تاریخ هست به عنوان عبدالرضا انصاری که مسئول اجرای اصل ۴ ترومن در ایران شد. حتی خود شاه، سال ۱۳۲۸ سفری به امریکا کرد که بتواند این کمک ها را بیشتر جذب کند. ببینید خیلی آرام امریکا به عنوان منجی اقتصادی ما وارد عرصه های سیاسی ما شد. قبل از آن هم با اولتیماتومی که به روسیه داده بود باعث شده بود روس ها از بخش شمالی ما خارج شوند، چون آنها وقتی وارد ایران شدند تعهد کردن ظرف ۶ ماه خارج شوند. امریکا و انگلیسی ها رفتند ولی روس ها که به دنبال اجرای نقشه های جدیدتری بودند نواحی شمال غربی ما را نگه داشتند و سعی کردند از طریق پیشه وری، یک حکومت خودمختار بوجود آورند و به دنبال تجزیه ایران بودند.
خب اینجا امریکایی ها با کمک مالی و اقتصادی دخالت کردند و روس ها به نوعی مجبور به ترک ایران شدند. در اینجا بود که امریکایی ها توانستند خود را به عنوان منجی جامعه ما به دولتمردان معرفی کنند. پروژه نفوذ کم کم شروع شد.
حتی کارشناسان و مستشارانی که وارد ایران شدند از یک ایالت خاص بودند با یک گرایش مذهبی خاص؛ یک شاخه از مسیحیت به نام «مورمون‌» که اینها وجوه تسامحی خیلی زیادی با دیگر مذاهب دارند و آداب معاشرتشان راحت تر از شاخه های دیگر مسیحی است. از این اقلیت مذهبی، مستشارانی برای ایران انتخاب شدند که نفوذ کنند در جوامع روستایی؛ به انحای مختلف، در قالب بهداشت، آموزش پرورش، کشاورزی و … با خانواده هاشان وارد شدند و تصویری از خود به جامعه ایرانی معرفی کردند که ما آمدیم به شما کمک کنیم. به جامعه ایرانی قحطی زده بعد از جنگ که دچار بحران اقتصادی و بحران های اجتماعی است. در شرایطی که هرج و مرج های زیادی جامعه ایرانی را رنج می داد.

• در بحث نفوذ، امریکا در تاریخ طلایه دار است و همه جا، جای پا دارد. برخی معتقدند در بحث مشروطیت کودتای ۲۸ مرداد شکست نهایی و پایان مشروطه بود نظر شما چیست؟
قبل از کودتای ۲۸ مرداد جنبش ملی شدن نفت را داریم. در حقیقت این جنبش در راستای بخشی از اهداف کوتاه مدتی بود که ما در قبال نهضت مشروطه بدست آورده بودیم و برخی از سیاستمداران و روشنفکران ملی گرای ما مثل مصدق معتقد بودند که باید درآمد و عایدات نفت به جیب مردم برود، نه اینکه ۱۶ درصد به ایران تعلق پیدا کند و بقیه مال انگلیسی ها باشد. به نام دارسی و به کام انگلستان؛
خب این فرآیند صورت گرفت و روحانیت بخصوص آیت الله کاشانی از این جریان حمایت کرد. جنبش ملی شدن نفت در روی کاغذ به پیروزی رسید ولی در عمل ما با مشکل مواجه شدیم. مشکل این بود که انگلستانی که تا آن روز خیلی راحت جیب ما را میزد و درآمدهای ما را غارت می کرد، برایش خیلی سنگین بود این منافع را از دست بدهد. مضاف بر اینکه اگر این جریان در ایران به پیروزی می رسید، انگلستان باید با همه منافعش در دیگر کشورهای نفت خیز جهان هم خداحافظی می کرد. چون مشابه همین جنبش در دیگر کشورهای دیگر هم بوجود می آمد. اینکه من میخواهم بین جنبش ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد یک پیوند بزنم از این جهت است؛ در نهایت انگلیسی ها توانستند امریکایی ها را متقاعد کنند که در قالب کودتا بر علیه مصدق شورش کنند.

مطالب مرتبط:

نظرات کاربران

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

avatar

اصل عدالت اگر چه به عنوان یکی از مهمترین رکن های دین اسلام مطرح اسـت اما تـاکنون بیـان روشن و کاملی درباره معیارهای عدالت، بویژه در حوزه «اقتصادی و نسبت آن با عدالت اجتمـاعی» توسط متفکران اسلامی ارائه نشده اسـت. امام خمینی(ره): در ترسیم مسیر حرکت جمهوری اسلامی، عدالت را به عنوان سنگ‌بنایی اساسی معرفی […]

موسسه ایمان جهادی – صهـبا

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سمن اندیشه ولایت

http://www.lohvaghalam.ir/

موسسه حدیث لوح و قلم

دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع)

موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام

پایگاه اطلاع‌رسانی هم‌اندیشی یاران انقلاب اسلامی

نهضت مردمی پوستر انقلاب

انتشارات حدیث راه عشق

موسسه قدر ولایت

بنیاد فرهنگ و اندیشه اسلامی

موسسه طلایه داران نور آفاق

مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر

AIM

بنیاد فرهنگ و اندیشه اعتلاء

گروه روشنای علم

موسسه فرهنگی سراج اندیشه اسلامی