۲۴ آذر ۱۳۹۷ مصادف با   6 ربیع الثانی 1440
تاریخ: ۹ آبان ۱۳۹۶ |   تعداد بازدیدها: 639
کد خبر:41546
| ف | | |

در گفتگو با «قاسم تبریزی» مطرح شد؛

برجام؛ اتمام حجتی برای شیفتگان غرب بود

هر چند که سازمان ملل وارد میدان شده اما این یک اتمام حجتی برای کسانی بود که شیفته و شیدا، فریب خورده و یا مروج غرب هستند، به شمار می رود که حداقل اصل آمریکا را نشان دهیم.

سایت تحلیلی-تبیینی مصداق/ قرار ملاقاتمان با استاد ساعت ۱۳ بود در موزه عبرت؛ وقتی به موزه رسیدیم، ما را به طبقه دوم که کتابخانه موزه بود، راهنمایی کردند. اتاقی کوچک که تا سقف پر بود از کتاب های چیده شده در ابعاد و رنگهای گونه گون؛ و تنها جای خالی اتاق به اندازه یک میز بود که روی آن سماوری قدیمی گذاشته شده بود.

استاد قاسم تبریزی در حال مطالعه بود که وارد اتاق شدیم و گفتگوی مفصلی را پیرامون آمریکا از پیشا کاپیتولاسیون آغاز و به پسابرجام ختم کردیم. متن کامل این گفتگو به شرح زیر استبه عنوان اولین سوال درباره کاپیتولاسیون توضیح دهید؟

بریزی: در وهله اول باید سیری از ورود آمریکا در ایران داشته باشیم. ما در ایران از اوایل دوره قاجار با دو استعمار متجاوز مواجه بودیم، یکی روسیه تزار و دیگری انگلستان و این دو در طی ۲۰۰ سال در ایران تا انقلاب اکتبر روسیه در سال ۱۹۱۷ و انگلستان تا پایان رژیم پهلوی در ایران مرتکب نفوذ، حضور، سلطه، خیانت، جنایت و غارت شدند.

 این دو قدرت با هم دشمن نبودند، بلکه رقیب بودند و در بسیاری از موارد که ملت ما به دنبال رسیدن به آزادی بود، حتی با یکدیگر کنار می آمدند و بعد از انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۷ ایران را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کردند و عمدتا در عرصه جهانی در مرحله اول انگلستان استعمارگر بود و جنایت های بسیاری در هندوستان، عراق، چین، ژاپن، آفریقا، مصر و جهان اسلام انجام داد و کشورهای مذکور هم توان مبارزه نداشتند. در این دوران جهان دچار مشکلات و مسائل گسترده ای از سوی انگلیس شد. البته انگلستان در ایران به صورت قدرت سلطه نتوانست مستقیم وارد شود، بلکه عوامل نفوذی و تشکیلاتی مانند بهاییت و فراماسونری را  توسط برخی خاندان ها، افراد مزدور و احزاب خاصی در ایران پایه گذاری کرد و در  نهایت در سوم اسفند ۱۲۹۹ با کودتا رضاخان و سیدضیاء را بر سرکار آورد.
«مصداق» چرا انگلستان قصد نداشت ایران را مانند بسیاری از کشورها مستعمره خود کند؟
 تبریزی: سیاست انگلیس این نبود که ایران را مانند هند مستعمره کند، چرا که انگلستان مراکزی تحت عنوان شرق شناسی، ایران شناسی، عرب شناسی، هند شناسی و ترک شناسی داشت و با مطالعه و تحقیق وارد میدان می شد. این قدرت تحقیقاتی انگلستان باعث شده بود که در هر کشوری منطبق با فرهنگ، موقعیت و امکانات آن کشور عمل کند.
البته ما در حاشیه انگلستان، استعمار فرانسه را هم داشتیم که دخالت هایی در ایران انجام می داد، ولی چون رقبای قوی مانند انگلستان و روسیه داشت نتوانست در قدرت جایگاهی به دست بیاورد و یا بلژیک و هلند که آنها نیز در حاشیه قرار داشتند.
«مصداق»: درباره چگونگی ورود آمریکا در ایران و دخالت های آن در کشور صحبت کنید؟
 تبریزی: در کنار این دو کشور، قدرت و استعمار جدیدی به نام آمریکا در غرب در حال شکل گرفتن بود و به این دلیل که سیاستمداران و دولتمردان این کشور همان مهاجران اروپایی در آمریکا بودند، اهداف استعماری در ذات حکومت این کشور وجود داشت و در خود آمریکا هم نسل کشی وسیعی از سرخ پوستان و سیاه پوستان صورت گرفته بود؛ اما در ایران آمریکایی ها از زمان محمدشاه به بهانه دفاع از اقلیت های مذهبی وارد سلماس شدند و بعد به تدریج در ارومیه، مراغه، تبریز و تهران هم نفوذ کردند و چون دو قدرت قوی انگلیس و روسیه در ایران حضور داشت آمریکایی ها در حاشیه بودند و عمدتا به بهانه گروه های تبشیری یا ساخت بیمارستان و مدرسه وارد ایران می شدند. اگر چه همین گروه های تبشیری همان جاسوس ها هستند که آمریکا آنها را در شکل معلم، پزشک و روحانی وارد کشور کرده بود.
 آمریکایی ها در دوره محمدشاه شروع به زمینه سازی برای رسیدن به اهداف شان کردند، البته آنها تا دوران مشروطه در حاشیه قرار داشتند؛ بعد از مشروطه تا زمان جنگ جهانی اول آمریکا بارها تلاش کرد که به نوعی به قدرت در ایران دست پیدا کند که انگلیسی ها مانع این کار شدند به خصوص با انقلاب اکتبر در روسیه و پیدایش اتحادیه جماهیر شوروی، انگلستان یک تازه میدان ایران شد و تشکیلات فراماسونری و جاسوس هایش تا مرزهایی که تعیین کرده بود، پیش رفت و بر سیاستمداران کشور نفوذ پیدا کردند و تشکیلات گسترده ای پدید آورند. جریان سازی هم داشتند، به طور مثال با پیگیری بهائیگری از سوی اسماعیلیه آقا خانیه از جمله جریاناتی بود که انگلیس در عصر قاجار پدید آورد و از آن عنوان ابزار اراده استفاده می کرد.
البته باید بگوییم که ماهیت گروه های تبشیری غرب در آفریقا، آسیا، خاصه در جهان اسلام از جمله ایران نقش پیشقراوان استعمار را داشتند.
آمریکایی ها در زمان محمدشاه کم کم شروع به تربیت نیرو و نخبه پروری در مدارس کردند به خصوص در مدرسه آمریکایی ها در تبریز و تهران و کلیسای انجیلی در خیابان ۳۰ تیر دست به چنین کاری زدند؛ البته کلیسای انجیلی مرکز تشکیلات فراماسونری بود و در نقاط دیگر کشور هم کلیساهایی را به بهانه دفاع از مسیحیت در حقیقت پایگاه و پادگانی برای نفوذ ایجاد کردند که مرکز جاسوسی آنها شد.
 بعد از جنگ جهانی اول آمریکایی ها شروع به گسترده تر کردن عرصه فعالیت شان کردند و برای این مهم هم از ابزار نفوذ استفاده کردند، طبق اسناد اولین جریانی که به عنوان جواسیس آمریکایی ها شروع به کار کرد بخشی از بهاییت بود؛ البته بهاییت در خدمت انگلیسی ها بود ولی بخشی از آن توسط نبی الدوله که در امریکا  حضور داشت، برای آمریکایی ها خدمت می کرد، یکی از نمونه های خدمت بهایی ها این بود که وقتی مستر شوستر  به ایران آمد تا در سیستم دارایی کشور  تغییر ایجاد کند افرادی که همگی از تشکیلات بهاییت بودند را انتخاب کرد،  در عین حال نسلی که آمریکایی ها در کالچ آمریکایی تربیت کردند کم کم به عرصه مدیریت سطح پایین جامعه نفوذ پیدا کردند؛ اگر چه انگیسی ها همیشه با جریان سازی آنها را کنار می زدند.
«مصداق»: نقش و موضع سیاستمداران کشور در خصوص حضور آمریکایی ها در ایران را چطور ارزیابی می کنید؟
تبریزی: در این مقطع یک انحراف و خطایی در برخی از سیاستمداران ایران پیدا شد مبنی بر اینکه از بین دو قدرت استعماری انگلستان و روسیه یک قدرت سومی را که همان آمریکایی ها هستند به میدان بیاوریم که خصلت استعمارگری نداشته باشد، این مسئله را برخی از روی جهالت و برخی از روی اهداف که در حقیقت یک نوع وابستگی به آمریکایی ها داشتند، مطرح می کردند و این روند تا سال ۱۳۲۰ ادامه داشت.
 زمانی که اروپا به خصوص انگلستان، فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی در آتش جنگ جهانی دوم می سوختند، آمریکایی ها فرصت پیدا کردند که حضور پررنگی در جهان داشته باشند و آمریکایی ها در این فرصت ۱۲ ساله بین ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۲ که حاکمیت در ایران قدرت و توان نداشت، شروع به نهادسازی و جریان سازی در کشور کردند.
 مستشاران آمریکایی در سال ۱۳۲۱ و در دولت احمد قوام تحت عنوان قرارداد وین وارد کشور شدند؛ البته آن زمان قرار بود مستشاران آمریکایی وارد ارتش ایران شده و به ساماندهی آن بپردازند که آمریکایی ها علاوه بر آن تحت عنوان اصل ۴ ترومن شروع به تحقیق مناطق مختلف ایران از جمله استان ها، شهرها و روستاها کردند، که در اسناد آمده است در یکی از جلسات تفسیر نهج البلاغه در شیراز مدرس نهج البلاغه می گوید: آمریکایی ها با برنامه درازمدت و برای از بین بردن کشاورزی و شناسایی با اهداف استعماری شروع به این طرح کرده اند، البته این مسئله مربوط به دهه ۱۳۲۰ است.
در آن دوران ما ۳ دسته افراد را در سطح بالای کشور داشتیم، اول عوامل آمریکایی ها، دوم دولتمردانی که درک، فهم و شعور سیاسی پایینی داشتند و فکر می کردند آمریکایی ها مدافع دموکراسی و خدمت به مردم هستند و حتی این مسئله را در احزاب و مطبوعات هم می بینیم و دسته سوم نیز کسانی بودند که ماهیتا مخالف استعمار بودند و این مسئله هم ناشی از آموزه های اسلامی بود؛ چرا که طبق اسلام سلطه بیگانگان بر کشور اسلامی حرام است و سیاستمدار اسلامی بر اساس مبانی اسلامی بین همکار، دوست، دشمن و دشمن حربی تفاوت قائل است؛ لذا جریان اسلامی به دلیل آنکه کفار نباید بر مسلمین سلطه داشته باشد، اصل سلطه و استعمار را نفی کردند نه فقط شوروی یا انگلیس را و این مهم در مصاحبه ها و بیانیه های آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی و فدائیان اسلام …. روشن و شفاف است.
«مصداق»: صریح تر درباره نقش سیاستمداران در این زمینه صحبت کنید؟
 تبریزی: در دهه ۱۳۲۰ و حتی در دوران ملی شدن صنعت نفت هم یکی از آسیب هایی که متحمل شدیم ناشی از همین تفکر اشتباهی و خطا بود؛ چرا که در مسئله مبارزه ملت ایران با انگلستان هم برخی از سیاستمداران آن زمان سعی کردند که آمریکایی ها را به عنوان قاضی و مشاور وارد مسئله کنند، در حالی که آمریکایی ها چند بار به صراحت به دولت مصدق تحکم می کنند که باید در مسئله ملی شدن صنعت نفت خواسته های انگلیسی ها برآورده شود؛ البته با خوش بینی می گوییم که دولتمردانی مانند دکتر مصدق درک درستی از استعمار نداشتند و این بیماری و عدم شناخت از دشمن تازه به دوران رسیده، باعث شد تا انگلیس در پناه آمریکا و آمریکا به عنوان ناجی وارد نه تنها حریم ایران که وارد حریم دولت و دولتمردان و سیاست جاری کشور شود.
 روند نهضت ملی علیه انگلستان و شوروی بود و متاسفانه سیاستمداران ما و جریان نهضت، علیه آمریکا کوتاهی کرد که اتفاقا از این سمت نیز ضربه خورد؛ در عملیات آژاکس، کرمیت روزولت با همکاری میس لمبتون، جاسوس انگلستان و عواملی مانند خاندان فرمان فرما، شوکت الملک، قوام الملک، برادران رشیدیان، جریان فراماسونری و احزابی مانند حزب اراده ملی سیدضیاءالدین طباطبایی و حزب عدالت به ریاست علی دشتی به عنوان عامل قضیه وارد عرصه شدند و نهضت ملت ایران را از بین بردند؛ نهضتی که در حال اوج گرفتن بود، تبدیل به یاس و ناامیدی مردم شد؛ بدون تردید در خطا و  بی راهه رفتن برخی دولتمردان در سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ چه آنهایی که عامل بودند مانند امثال دکتر شاپور بختیار و چه آنهایی که مرتبط بودند مانند امثال اللهیار صالح و چه آنهایی که درک صحیحی نداشتند و آمریکا را ناجی می پنداشتند نهضت ملت ایران را به شکست کشاندند.
  مرحله سوم حضور آمریکایی ها در ایران به سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۰ بر می گردد. در این مقطع آمریکایی ها با سرعت و قدرت شروع به نهادسازی گسترده در کشور کردند و تشکیلات فراماسونری را توسط خلیل جواهری و بعد لژ پهلوی و تشکیلات بعدی آن را ایجاد کردند. آمریکایی ها در ایران موسسه فرانکلین را تاسیس کردند، موسسه ای که یک حرکت فرهنگی آمریکایی ها را علیه فرهنگ و سنت کشور راه انداخت؛ چرا که این موسسه در سال ۱۳۳۸، تنها ۸۰۰ عنوان فیلم در ایران توزیع کرد و حتی ۸ انتشارات بزرگ آن مانند امیرکبیر، اقبال، ابن سینا، زوار زیر نظر این موسسه فعالیت می کردند. همچنین در این موسسه ۳۱ نویسنده و مترجم حزب توده کار می کردند و حتی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان جز موسسات اقماری فرانکلین محسوب می شود.
 نشریه پیک دانش آموز توسط سیاوش کسرایی از شاعران حزب توده و از نزدیکان محمود آذین به شمار می رفت هم زیر نظر این موسسه فعالیت می کرد؛ نشریه ای که محتوای ماتریالیستی و ضددین و حتی کمونیستی داشت و در راستای منافع آمریکا منتشر می شد. زمانی که از نهادسازی صحبت می کنیم، منظورمان چنین حرکت هایی است.
 روزنامه آیندگان اگر چه با بودجه رژیم صهیونیستی و دفاع از سیاست های این رژیم راه اندازی شد، این روزنامه در شمار کارهای فرانکلین قرار داشت و در راس آن نیز همایون صنعتی زاده که از پدر و مادر جزو تشکیلات بابیان ازلی و خود از جواسیس آمریکا بود، قرار داشت، البته وی از اواسط دهه ۱۳۴۰ با صهیونیست ها مرتبط شد.
آمریکایی ها در کنار فرامانوسری باشگاه لاینز و روتاری را درست کردند که ۴ جلد کتاب اسنادی درباره آن منتشر شده و مدیریت آن دست فراماسونری های آمریکایی یا عوامل آنها بود و این باشگاه برای کسانی که در حد ورود به لژهای فراماسونری نبودند، تاسیس شد و امثال عبدالرحیم جعفری و جهانشاه صالح و… در آن حضور داشتند.
 همچنین آمریکایی ها گروه تسلیح اخلاقی را به بهانه افراد نیکوکار و مذهبی ها هم تشکیل دادند و مدیریت و اهداف آن دست آمریکایی ها بود. گروه صلح را در ترکمن صحرا تشکیل دادند و در حقیقت جمعیت ایرانی و حکومت جهانی واحد درست کردند که امروزه به نظم نوین تعبیر می شود؛ در حالی که نظم نوین امروزی را در اواخر دهه ۳۹ و ۴۰ در ایران توسط احمد متین دفتری، داماد دکتر مصدق  که در دوره رضاخان نخست وزیر کشور و پیشتر نیز طرفداران انگلیس بود، تشکیل دادند، و علی اصغر حکمت و سردار فاخر حکمت از رجال آن بودند.
 آمریکا در سال ۱۳۳۵ ساواک را تاسیس کرد، البته در اینجا دو مسئله مدنظر است اول اینکه هر کشوری برای برقراری امنیت یک دستگاه امنیتی نیاز دارد و این سیستم برای دفاع از اقتدار، استقلال، آزادی، منافع مردم در داخل و خارج از کشور است؛ اما سیستم اطلاعاتی ساواک از سوی آمریکایی ها طراحی شد و قسمت بررسی آن را انگلیسی ها انجام و مدیریت می کردند و قسمت زندان و عملیات را هم موساد آموزش داد و این وابستگی نقطه دردناک ماجراست. البته چهره های مهم ساواک امروز در آمریکا و اسرائیل مشغول توطئه هستند.
آنها سال ۱۳۳۶ کانون مترقی را توسط حسنعلی منصور، امیرعباس هویدا، مهناز افخمی، هادی هدایتی و فرخ رو پارسا در ایران و به ریاست حسنعلی منصور تاسیس می کنند، در حقیقت آمریکایی ها به دنبال تربیت دولتمردان جدید برای دهه ۴۰ بودند که آدر نهایت تبدیل به حزب ایران نوین و سرانجام دولت منصور هویدا شد.
 «مصداق»: با این حساب آمریکایی ها از دهه ۴۰ قدرت زیادی در بین سیاستمداران کشور داشتند؟
 تبریزی: بله. آمریکایی ها در سال ۱۳۴۰ علی امینی را بر سرکار می آورند و در سال ۱۳۳۹، جان اف کندی، رئیس جمهور آمریکا طرح دگرگونی ساختار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و نظامی ایران را به عنوان یک کار بنیادین و با این بهانه که می خواهیم ایران را در مقابل کمونیست حفظ کنیم، تصویب می کند؛ ولی شاه نه قدرت، نه توان و نه جرات ورود به این کار را نداشت و به همین دلیل آمریکایی ها علی امینی را انتخاب می کنند، حتی در آن زمان مطرح شد که آمریکایی ها می خواهند شاه را کنار بگذارند و علی امینی را جایگزین شاه کنند که در نهایت شاه با سفر به آمریکا قبول می کند و تعهد می دهد که این طرح را اجرایی کند. اگر چه می توان تحلیلی دیگری داشت که میان آمریکایی ها و انگلیسی ها نوعی توافق صورت گرفت و اشتراک نظری ایجاد شد و اسدالله علم را بر سر کار آوردند.
 آمریکایی ها در دوره امینی دو لایحه را مطرح می کنند، یکی لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی بود که قید اسلامیت و قرآنیت را از انتخابات و سیستم کشور را حذف می کرد و دوم لایحه کاپیتولاسیون؛ که امینی در درگیری های سیاسی فرصت اجرای این دو لایحه را پیدا نمی کند و شاه اسدالله اعلم را به عنوان نخست وزیر انتخاب می کند.  اعلم هم بلافاصله قصد اجرایی کردن لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را می کند که به خاطر حرکت های علی امینی، با تعطیلی مجلس سنا و شورای ملی روبه رو می شود. در نهایت این لایحه در مهر ۱۳۴۱  در هیئت دولت و سپس مطبوعات مطرح می شود و با مخالفت همه مراجع، علما، خطبا، وعاظ و اقشار دینی و مذهبی مواجه می شود، ولی باید به یاد داشته باشیم که در این مسئله تنها اقشار مذهبی به میدان می آیند و اقشار ملی و چپی ها چون دغدغه دین و این مسئله را نداشتند، وارد این حوزه مبارزه نشدند
 این درگیری ها از مهر تا آذر ۱۳۴۱ ادامه پیدا می کند که در نهایت مراجع و علما به رهبری امام خمینی (ره) پیروز میدان می شوند و دولت تاکتیکی عقب نشینی کرد؛ با این حال امام مطرح می کند که دولت باید مکتوب بنویسد که این کار را انجام نمی دهد و دولت نیز چنین می کند، باز امام هشدار می دهند که دولت به دنبال برنامه های بعدی است که در اواخر دی و بهمن بحث انقلاب سفید شاه و ملت مطرح می شود که همان طرح لایحه ایالتی و ولایتی و طرح کلی کندی،  رئیس جمهور وقت آمریکا بود که این بار در شکل انقلاب شاه و مردم و با شعار اصلاحات ارضی مطرح شد و مخالفت ها با آن دوباره آغاز می شود، ولی چون مسئله پیپچیده تر از قبل بود، همه مراجع وارد میدان نمی شوند و فقط شاه می گوید که انقلاب سفید را به رفراندوم می گذارند که این مسئله خلاف قانون اساسی بود؛ چرا که رفراندوم برای زمانی است که یک حکومت سرنگون شده و حکومت جدید می آید؛ از این رو برای حکومتی که قانون و ساختار و مجلس دارد رفراندوم معنا ندارد و برخی از مراجع از جمله حضرت امام این حرکت را تحریم می کنند و باعث می شود که بخشی از جامعه در رفراندوم شرکت نکنند.
شاه در اسفند ماه به قم می رود تا صحبت کند و امام بیانیه می دهد که هیچ کس از خانه خارج نشود، ساواک تنها تعدادی نیرو در میدان آستانه که محل سخنرانی شاه بود، می آورد و شاه کلمات ناهنجار به کار برده و اسائه به ساحت حوزه های علمیه، فقها، علما و مراجع می کند که بعد از این مسئله امام بیانیه می دهد که خدا کند شاه منظورش حوزه های علمیه نباشد؛ چرا که اگر منظور شاه حوزه های علمیه باشد، و اسائه ادب به ساحت اسلام و امام صادق (ع) کرده باشد، ما مشکل خواهیم داشت و امام مجددا بیانیه می دهند.
«مصداق»: آمریکا و دستگاه های امنیتی شاه چه برخوردی داشتند؟
تبریزی: بعد از بیانیه امام ساواک و سیستم اطلاعاتی به ریاست سرلشکر حسن پاک روان طرح رعب و وحشت در قم را اجرایی می کنند تا جایی که در مجلسی که آیت الله سیدمحمدرضا گلپایگانی به مناسبت شهادت امام صادق (ع) برگزار کرده بود، ماموران ساواک شروع به بر هم زدن مجلس می کنند و تعدادی را به شهادت می رسانند و به تعبیر امام کاری را که مغول نکرد ماموران ساواک انجام می دهند و بعد از این حضرت آیات عظام مرعشی، گلپایگانی و خود امام بیانیه می دهند و این بار امام شاه را نشانه می گیرد و می گوید اگر این کار به دستور اعلی حضرت بوده که باید مسئله را با وی حل کنیم و اگر دولتمردان بدون اجازه اعلی حضرت این کار را کردند بگویند تا تکلیف مان را مشخص کنیم.
 بین شوال تا محرم در مساجد، منابر و مجامع مذهبی منبرها عموما به این مسئله می پردازند و به خصوص امام در این دوره نامه های زیادی به علمای شهرها می فرستد؛ البته طبق اسناد ساواک، رژیم پهلوی آماده برخورد بود و اسدالله اعلم به استانداری ها و فرمانداری ها نامه می نویسد که هر طلبه و روحانی در هر کجای کشور علیه دولت حرف زد سریعا دستگیر و مجازات شود و ساواک نیز به تمام شعبات استان ها و شهرها دستور می دهد مخالفان و منتقدان دولت دستگیر و زندانی و یا به تهران منتقل شوند و همین مسئله باعث برگزاری تظاهرات مردمی می شود تا اینکه حضرت امام را در روز عاشورا دستگیر می کنند و وقتی خبر دستگیری ایشان منتشر می شود قیام ۱۵ خرداد رخ می دهد. در این روز هم ساواک، هم ارتش و هم شهربانی آماده برخورد با مردم می شوند،  ولی قدرت و حضور مردم و گستردگی تظاهرات باعث شد که دولت نتواند کاری انجام دهد و تا ساعت ۱۷ کشتار، دستگیری و برخورد با مردم ادامه داشت و طبق اسناد ۱۵۲ واعظ، فقیه و روحانی و ۳ مرجع تقلید یعنی امام و حضرات آیات عظام سیدحسن قمی و شیخ محلاتی شیرازی که در جایگاه مرجعیت هستند را هم دستگیر و زندانی کردند.
«مصداق»: به اصل موضوع برگردیم، چه شد که کاپیتولاسیون مطرح شد و برخورد علما با این طرح چگونه بود؟
 دولت اسدالله اعلم بعد از ۱۵ خرداد به دلیل درگیری ها فرصت نکرد که طرح کاپیتولاسیون را اجرایی کند، ولی آمریکایی ها به سرعت به دنبال کانون مترقی که به حزب ایران نوین تبدیل شده، بودند تا اعضای این حزب را بر سر قدرت بیاورند. اسدالله اعلم  در خاطراتش می گوید: ((در اواسط اسفند اعلی حضرت برای تفریح و اسکی به اروپا رفته بود که حسنعلی منصور اصرار زیادی به بازگشت شاه و صدور حکم نخست وزیری اش داشت که شاه مجبور می شود به ایران برگردد و منصور در اسفند ماه به روی کار بیاورد؛)) بعد از به قدرت رسیدن  منصور در  اول فروردین جواد صدر، پسر محسن صدرالاشراف به دیدار امام در زندان می رود و می گوید ما با دولت قبلی تفاوت داریم و طرفدار آزادی هستیم و به روحانیت احترام می گذاریم و امام هم می گوید اگر برگردم همانی هستم که وقتی احساس خطر برای اسلام و جامعه اسلامی کنم با هر کسی که خلاف اسلام عمل کند، برخورد می کنم  و بالاخره امام در ۱۶ یا ۱۸ فروردین ماه آزاد و به قم می روند و از ایشان استقبال می شود و حضرت امام در سخنرانی ها و بیانیه های خود از آنچه در طی یکسال بر مملکت و مردم گذشت و رژیم پهلوی چه فجایعی مرتکب شد، صحبت می کنند.
  در ۱۵ خرداد هم امام با همکاری آیات عظام گلپایگانی و سیداحمد زنجانی و…. بیانیه ای را منتشر می کنند و فجایع رژیم را در ۱۵ خرداد سال گذشته یادآوری می کنند ولی در این مقطع ساواک یک اغماضی نسبت به این مسئله دارد. در مرداد ۱۳۴۳ قانون کاپیتولاسیون به مجلس سنا می رود؛ البته از لحاظ قانونی، لوایح باید اول به مجلس شورای ملی بیاید و بعد از تصویب به مجلس سنا برود، ولی درباره کاپیتولاسیون برعکس بود. در مجلس سنا همه سناتورها را دعوت می کنند و همه آنها حتی عوامل انگلیس هم به این طرح رای می دهند و تنها کسی که رای کبود داد تهرانی نامی بود که بعدا رئیس شورای سلطنت می شود.
 در مهر ۱۳۴۳ لایحه کاپیتولاسیون از مجلس سنا به مجلس شورای ملی می آید و در این مجلس ۳ تن از مدافعان سیاست انگلیس در نقد لایحه صحبت می کنند که یکی از آنها فرزند سلیمان بهبودی بود که در دربار کار می کرد، ولی بعد از مخالفت وی با این طرح، بلافاصله خودش و پدرش را از این کار اخراج کردند و در نهایت نیز طرح به تصویب رسید؛ فقط مرحوم ابوالقاسم یابنده میگوید: ((خوب است درباره این لایحه تامل شود)) که بعد از این صحبت، وی دیگر به مجلس راه نیافت.
 خبر تصویب طرح کاپیتولاسیون از کانال های مختلف از جمله سیدجعفر بهبهانی، شهید حاج مهدی عراقی، آیت الله هاشمی  رفنسجانی و شهید آیت الله محلاتی به امام خمینی (ره) می رسد و امام می فرماید تا متن کامل طرح را نبینند در این زمینه اظهارنظر نمی کنند. وقتی متن طرح را مطالعه می کنند، در سوم آبان ۱۳۴۳ با مراجع دیگر تماس می گیرند که این لایحه علیه اسلام و جامعه است و باید در مقابل آن مبارزه کنیم که هیچ کدام از مراجع وارد میدان نمی شوند.
اولین سند ساواک در مورد بحث کاپیتولاسیون درباره امام همان سوم آبان است که در این سند آمده چهارم آبان ایت الله خمینی قصد صحبت دارد. امام نیز در چهارم آبان مصادف با میلاد حضرت زهرا (س) در سخنرانی خود می گوید: (( این طرح سند بردگی است و مجلس سنا و شورای ملی و این دولت به ما خیانت کرده و ایران را مستعمره آمریکا کرده اند و این طرح را آنها به چند کشور ارائه داده اند و جز ایران کشوری نپذیرفته و ما را به آمریکایی ها فروختند)).
 امام درباره این طرح می گویند سیاسیون به داد ایران، مردم و اسلام برسید و رئیس جمهور آمریکا بداند که امروز منفورترین افراد در نزد ملت ما خواهد بود و همه مشکلاتی که ما داریم از آمریکا نشات می گیرد؛ اسرائیل از امریکا است و اگر حوادثی در جهان اسلام به وجود می آید به خاطر آمریکا است. شوروی از آمریکا پلیدتر، آمریکا از انگلیس پلیدتر و انگلیس از همه اینها پلیدتر و همه از هم پلیدتر هستند ولی کار امروز ما با آمریکا است و من از این دولت غیرقانونی میدانم و وکلای مجلس را خلع می کنم و هر قراردادی بعد از این بسته شود از نظر ما غیرقانونی است؛ البته در کنار این سخنرانی مفصل امام یک اعلامیه هم منتشر می کند که شهید عراقی و برخی دیگر از بازاریان و متدین آن را در یک مرحله در تهران در تیراژ ۱۰۰ هزار نسخه چاپ کردند.
 بین ۴ تا ۱۳ آبان ماه هم هر شب یکی از یاران امام در مسجد امام حسن عسگری (ع) پیرامون کاپیتولاسیون و جنایات حکومت سخنران می کند و روند آگاه سازی جامعه و پدید آمدن یک حرکت از سوی یاران امام آغاز می شوند.
«مصداق»: دلیل عدم همراهی مراجع با امام در این زمینه چیست؟
 تبریزی: مراجع همراه امام نشدند چرا که ما دو دسته از مراجع را داشتیم یکی افراد مومن، متدین و سالم که احساس می کردند رژیم پهلوی به دنبال نابودی حوزه های علمیه است و نباید بهانه دست رژیم داد؛ چرا که  ذائقه آنها از حرکت رضاشاه و برخورد حکومت دیکتاتوری بیست ساله رضاشاه با حوزه های علمیه در آن زمان تلخ بود به خصوص اینکه رژیم پهلوی در ۱۵ خرداد عده ای از طلاب را به سربازی و به زندان برد و همین مسئله این دسته از مراجع و علما را از برخورد رژیم پهلوی با حوزه های علمیه نگران تر کرده بود، از این رو در اندیشه حفظ حوزه عملیه بودند که مبادا تمام حوزه ها مثل سال های ۱۳۰۸تا ۱۳۲۰ تعطیل شوند.
دسته دیگری از روحانیون هم وابستگی هایی به رژیم پهلوی داشتند و این مسئله هم در اسناد وجود دارد؛ به همین دلیل مراجع با امام همراه نشدند؛ البته اکثریت نگران برخورد رژیم بودند؛ چرا که بعدا نشان دادند که مخالف رژیم پهلوی هستند و  طبق اسناد آیت الله مرعشی و ایت الله گلپایگانی، آیت الله میلانی و برخی دیگر هم مخفیانه این مسئله را با مردم و یارانشان در میان گذاشتند. حتی یکی از روحانیون در یکی از سخنرانی هایش می گوید خوب بود آیت الله خمینی در بحث کاپیتولاسیون مانند آیت الله شیخ عبدالکریم سکوت می کردند که امام در جواب این صحبت می گوید اگر امروز شیخ بود همان کاری را می کرد که ما انجام دادیم و نگویید که سیره سلف صالح ما شیخ بود؛ با این حال آن دسته از مراجعی که در بحث کاپیتولاسیون سکوت کردند عنادی نداشتند، بلکه افق دیدشان محدود بود و یک مقدار هم تلخی برخورد دوران رضاشاه با حوزه های علمیه را مدنظر داشتند.
 بحث کاپیتولاسیون تا ۱۳ آبان ادامه داشت تا اینکه ارنس اراوانی، یکی از مهمترین کارشناسان سازمان سیا در میز ایران در ۱۱  آبان ماه برای انجام مقدمات تبعید امام خمینی (ره) به ایران می آید و در نهایت شب سیزدهم ماموران ساواک به منزل امام می آیند و تا تهران حتی چندین بار ماشین حامل امام را هم عوض می کنند و امام را با هواپیمای نظامی به ترکیه منتقل می کند.
اراونی که بین سیستم اطلاعاتی ترکیه و آمریکا رفت و آمد داشت، مقدمات حضور امام در ترکیه را فراهم کرد و در مدت زمان حضور امام در این کشور اجازه پوشیدن لباس روحانیت به امام داده نمی شد و تنها مراجع افرادی را می فرستند تا از اوضاع امام مطلع شوند. دو بار مرحوم آیت الله سیدفضل الله خوانساری با امام در هتل دیدار می کند و زمانی که دانشجویان ترکیه متوجه حضور امام می شوند، ماموران ایشان را به شهری به نام بورسا که ۴۰۰ کیلومتر از پاتخت استانبول فاصله داشت، منتقل می کنند.
امام تا سال ۱۳۴۴ در تبعید ترکیه بود و عمدتا نیز امام با ماموران بیرون می آمدند و بعد تصمیم می گیرند که امام را از ترکیه به یکی از کشورها تبعید کنند و برخی می گفتند که امام را به هندوستان و پاکستان تبعید شود که یکی از نزدیکان شاه می گوید که امام را به عراق و نجف تبعید کنند و وقتی با تعجب شاه روبه رو می شود، می گوید که آنجا دهن شیر است و چون مراجع بزرگی در این شهر هستند امام نمی تواند کاری انجام دهد و ظاهرا هم همین گونه بود، چرا که حضور حضرات آیات عظام حکیم، خوی، سیدعبدالهادی شیرازی، سیدمحمود شاهرودی، ایت الله بجنوردی در این شهر بودند؛ زمانی که امام به طرف عراق حرکت می کند ابتدا به شهر کاظمین می روند و در این شهر استقبال زیادی از امام صورت می گیرد و از آنجا به سامرا و بعد به کربلا می رود و در نهایت نیز به نجف. البته در اسناد آمده که ماموران ساواک هم پا به پای امام حضور داشتند و طبق اسناد در کربلا چند نفر علیه شاه شعار می دهند که امام دستور می دهند دست از شعار دادن بردارند و ماموران ساواک تصور می کنند که امام دست از مبارزه برداشته اند و ایشان با استقبال زیادی در کربلا و سپس به نجف اشرف مشرف می شوند.
 «مصداق»: آمریکا با مطرح کردن لایحه کاپیتولاسیون به طور مشخص چه هدفی را دنبال می کرد؟
 تبریزی: در ابتدای پاسخ به این سوال بگویم که جلد ۴ و ۵ مجموعه امام در آیینه اسناد ساواک مختص کاپیتولاسیون و دستگیری و تبعید امام است و اسناد بسیار جالبی از حرکت ساواک و امام و مردم و مجامع مذهبی را در بر می گیرد؛ سخنرانی چهارم آبان ۱۳۲۴ و اعلامیه نیز خود سندی دیگری در این زمینه است و امام در بیانیه ها، اعلامیه ها، سخنرانی های سال های ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶ همواره سلطه اجنبی را مطرح می کنند.
 مسئله دوم صحبت امام بعد از کاپیتولاسیون است و حتی امام در سال ۱۳۵۷ در پاریس وقتی با روزنامه افریقایی «فردا» مصاحبه می کنند، می گویند که به خاطر مبارزه با آمریکا تبعید شده است. قسمت سوم منابع اسناد خود لانه جاسوسی است که جلد ۷۰، ۷۱ و ۷۲ مختص قضیه کاپیتولاسیون است که مسلما باید محققان و مورخان پیرامون آن تحلیل و عمیق و جامع داشته باشند.
 منبع سوم سخنرانی ها و بیانیه ها و نامه های امام که در این دوران آمریکا رابه عنوان متجاوز، استعمارگر و خیانتکار معرفی کرد و هر جنایتی که از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ صورت گرفته را از سوی آمریکایی ها می دانند.
در این جا باید به محققان و مورخان هشدار داد که فریب عوامل غرب یا افراد ساده لوح که القا  شیطانی دارند که بدون اسناد انگلیس و آمریکایی نمی توان تاریخ ایران را نوشت را نخورند؛ چرا که تاکنون نه تنها غربی ها در این عرصه نیم قرن سکوت کرده اند، بلکه اسناد جنایات، خیانت و تجاوز های انگلیسی ها در ایران طی دویست سال و اسناد تجاوزانه و توطئه های آمریکایی ها طی هفتاد سال منتشر نشده و مسلما نخواهد شد.
«مصداق»: درباره سکوت جریانات سیاسی آن زمان در خصوص بحث کاپیتولاسیون صحبت کنید؟
 تبریزی: جبهه ملی آمریکا را استعمارگر نمی دانست و حتی تا سال ۵۷ هم معتقد بود که در درون آمریکا دو جریان جمهوری خواه و دموکرات ها حضور دارند و سرنوشت ما در آنجا رقم می خورد و ما باید سیاست صبر و انتظار را پیش بگیریم. حتی اللهیار صالح در سال ۱۳۳۵ که بعد از دکتر مصدق رهبر جبهه ملی و دبیر کل حزب ایران شد، از اصل چهارم ترومن دفاع می کند. در سال ۱۳۴۰ که برخی از اعضای حزب دستگیر می شوند همایون صنعتی زاده، جاسوس آمریکا به زندان می رود و با مهندس بازرگان و اللهیار صالح صحبت می کند و می گوید که نظر آمریکایی ها بر ماندن شاه است و شما با این مسئله مخالفت نکنید و بعد برخی از آنها آزاد می شوند. حتی زمانی که بازرگان به فرانسه می رود و با امام صحبت می کند، می گوید در یک مرحله نباید هم با استعمار و استبداد مبارزه کنیم و حتی با استبداد هم باید گام به گام مبارزه کنیم. همچنین جریان ملی گرا اعتقادی به استعمار بودن آمریکا نداشته و سرنوشت ایران را در دست آمریکایی ها می پنداشتند، این مهم علاوه بر نفوذی های آنها در جبهه و حزب ایران است.
 جریان چپ و حزب توده هم که منطبق بر سیاست شوروی حرکت می کردند و عمدتا شوروی به آنها اجازه ورود به این مسائل را نمی داد؛ چرا که شوروی در حال کنار آمدن با ایران بود حتی بر اساس اسناد به شاه می گویند که در بیمارستان شوروی جاسوسی صورت می گیرد که شاه می گوید بیمارستان را تعطیل نکنید، ولی بر روی آن نظارت داشته باشید.
سازمان سیا در کنفدارسیون دانشجویان ایرانی در امریکا که شعار ضد امپریالیست سر می دادند،نفوذی و نیرو داشت و عملا این کنفدراسیون نیز حرکت خاصی در این زمینه انجام نداد، البته این تشکیلات شعار و جزوه و نشریه منتشر کردند ولی پراکنده بود.
جامعه سوسیالیست ها یعنی خلیل ملکی هم مستقیم با رژیم صهیونیستی کار می کردند و گاهی مسئله امپریالیست را مطرح می کردند ولی در این زمینه مبارزه ای نداشتند، مخصوصا آنها هم جزو جبهه ملی بودند و البته زمانی که چریک های فدایی خلق شروع به مبارزه می کنند، جامعه سوسیالیست وارد میدان شدند.
توده های قدیمی ایران هم که دارای قدرتی بود در خدمت آمریکایی ها در موسسه فرانکلین مشغول نهادسازی بودند
«مصداق»: پس تحت هیچ شرایطی امکان مبارزه مستقیم با طرح کاپیتولاسیون وجود نداشت؟
 تبریزی: قطعا اگر جریان های سیاسی و مذهبی با یکدیگر هماهنگ بودند، در مقابل این خیانت و حرکت استعماری یک مبارزه ای شکل می گرفت هر چند که این حرکت توسط رژیم آن زمان سرکوب می شد؛ اما در درون جامعه به عنوان چراغ راه روشن بود. البته عمدتا نباید به دنبال پیروزی های کوتاه مدت بود بلکه مسئله مهم وجود مبارزه است؛ الجزایر ۴۰ سال مبارزه کرد که ۷ سال منتهی به جنگ خیابانی شد و یک میلیون هم کشته داد و در آخر نیز آزادی مدنظرش را پیدا نکرد، هندوستان بیش از ۷۰ سال با انگلیس مبارزه کرد و مردمش قتل عام شدند و از لحاظ اقتصادی هم دچار مشکلاتی شد، ولی برای یک برهه ای آزاد شدند اگر چه انگلیسی ها نهادسازی کره بودند و بالاخره ملتی که مبارزه می کند به نتیجه می رسد.
مخصوصا استعمار یک روزه وارد میدان نمی شود، در حالی که مغول که قوم وحشی و آدم کش بود، به ایران حمله کردند و کشتار راه انداختند، ولی چون دنباله نداشته و ابتر بودند، بعد از مدتی که از کشور رفتند و اثری از آنها نماند و حتی بسیاری از مغول ها خدمات زیادی به جهان اسلام در بغداد و هندوستان و حتی خود ایران هم انجام دادند. به عبارت دیگر مغول ها با شناخت و آگاهی برای نابودی کشور نیامده بودند؛ ولی استعمار با تاسیس مراکز شرق شناسی، ایران شناسی، عرب شناسی، ترک شناسی و اسلام شناسی و با انجام تحقیقات وارد میدان شدند.
البته همچنان این مراکز تحقیقاتی غرب فعال هستند و الان دیگر رسانه ها و دانشگاه ها نیز به خدمت این مراکز در آمده اند و غربی ها بیکار ننشسته اند چرا که ماهیت استعمار، تجاوز، تعدی و اقتدار است و تنها هدف مالی ندارند در حالی که برخی نگاه سطحی به استعمار دارند.
انگلیسی ها در دوره قاجار علاوه بر گزارشات کنسولگری ها و جواسیس خاص ۲ هزار و ۲۱۷ سفرنامه از ایران دارند. سر کنسول انگلیس در مشهد عنوان می کند که بین جنگ جهانی ایران و دوم ۳ هزار و ۵۰۰ خاطره از ایران دارند و این نشان می دهد که انگلیس ها با برنامه آمده اند و این غیر از کنسولگری های دیگر است و آمریکایی ها هم همینطور است و الان مراکز تحقیقاتی و دانشگاهیان در حال تحقیق درباره اسلام و ایران هستند و اینکه جریان القاعده، طالبان و داعش به وجود می آیند یک روزه نیست همانگونه که وهابیت، اسماعیلیه و آقاخانیه را ایجاد کردند.
«مصداق»: درباره روش شناسی برخورد با نفوذ صحبت کنید؟
 تبریزی: در حال حاضر ۳ دسته افراد را در کشور داریم،  دسته اول کسانی که اصل را اسلامیت، دیانت، اقتدار ملی و فرهنگی بومی و ملی گذاشته اند و طبیعی است که با توجه به کارنامه سیاهی که آمریکایی ها در ایران دارند، آنها را نپذیرند و به دنبال استقلال، اقتدار، امنیت ملی و منافع مالی باشند که عمدتا یاران امام و نسل انقلاب باید در زمره این افراد هستند و این جریان درک صحیح، عمیق و جامع از استعمار و ماهیت استعماری آمریکا دارند؛ لذا با اصل سلطه گری و توطئه ها و طرح های آمریکا مخالف هستند و می دانند که ماهیت این سیستم تجاوز، خیانت و جنایت است.
دسته دوم کسانی که روحیه ملی گرایان دارند و می بینند که چه کسی در آمریکا بر سر قدرت می آید وبعد تصمیم می گیرند؛ در حقیقت هنوز عده ای این تفکر انحرافی را دارند که بین بد و بدتر در امریکا چه کسی بر سرکار می آید؛ در حالی که این مسئله در شان یک کشور اسلامی نیست؛ چرا که وقتی امام می گوید آمریکا شیطان بزرگ است یعنی بر آمریکا ایدئولوژی شیطانی حاکم است و وقتی خوی و خصلت و موجودیت آمریکا در تجاوز، تعدی و زورگویی است نمی توان با آن صحبت کرد.
دسته سوم هم آن افراد تحصیل کرده ای هستند که درک درستی از ماهیت استعماری ندارند و به خصوص اینکه جایگزینی هم برای استعمار ندارند؛ چرا که اعتقادی به اسلام را نداشته و از سوی دیگر تنها وضعیت امروز کشور را نگاه کرده و مبارزه را در طول سالیان دراز نمی نگرند. به تعبیر جلال آل احمد بخشی از افراد غرب زده و شیفته غرب هستند و زندگی به سبک غربی برایشان ایده آل است و باید با این نوع نگاه ها در درجه اول برخورد فکری داشته باشیم تا تحول فکری در آنها ایجاد شود؛ مخصوصا عوامل غرب با القای شیطانی که در میان ایرانیان، توهم توطئه است و با ترس از غرب و یا روحیه غرب ستیزی و غیره تا جریان مبارزه با استعمار، دشمن را خنثی نمایند و اگر از دلالان و واسطه هایی که به عنوان لابی از آنها یاد می شود، بین لندن، پاریس و واشنگتن در رفت و آمد هستند و در مسیر تهاجم فرهنگی و تغییر فرهنگی تلاش می کنند، مسلما از دید صاحبنظران پنهان نبوده، نیستند و نخواهند بود.
 البته تکلیف افرادی که جزء جواسیس محسوب می شوند، مشخص است.
«مصداق»: وظیفه نخبگان امروز در مقابل آمریکا چیست؟
تبریزی: ما امروزه رویاروی آمریکا ایستاده ایم و البته آمریکا تلاش می کند در ایران حضور داشته باشد و حتی برخی از کشورها برای آمریکا علیه ما جاسوسی می کنند و آمریکا برای اینکه بتواند هسته های اولیه خود را در ایران ایجاد کند، باید در کشور ما حضور داشته باشد و مسلما اگر ما لانه جاسوسی را در اوایل انقلاب تسخیر نکرده بودیم، کودتای  ۲۸ مرداد مجددا تکرار می شد و آمریکایی ها همان سال ۱۳۵۸ علیه انقلاب کودتا می کردند و اسناد هم همین مسئله را نشان می دهد.
روحیه تجاوز، تعدی استکبار و تکبر جز ذات غرب به خصوص آمریکا است و در ذات آنها تغییری ایجاد نشده است؛ البته  در حال حاضر ما قرارداد خاص با آمریکایی ها نداریم و اگر برجام را هم نگاه کنیم این قرارداد با اروپا بوده نه با آمریکا. هر چند که سازمان ملل وارد میدان شده اما این یک اتمام حجتی برای کسانی بود که شیفته و شیدا، فریب خورده و یا مروج غرب هستند، به شمار می رود که حداقل اصل آمریکا را نشان دهیم.
 شاه در سال ۱۳۵۷ قسم خورد که به قانون اساسی عمل می کند، ولی فردایش شروع به قتل عام مردم کرددر حالی که اگر قسم خورده بود باید گذشته را جبران می کرد و آمریکایی ها در قضیه الجزایر تعهد کردند که دخالتی نداشته باشند ولی اینگونه نشد؛ چرا که جزو ذات شان دخالت است و وقتی خصیصه ای جزو ذات شد، دیگر قابل اصلاح نیست. اصلا باید در جامعه خودمان در دانشگاه ها و حوزه های علمیه رشته استعمارشناسی تاسیس کنیم تا کارنامه جنایات، خیانت های غرب خصوصا انگلیس، خاصه آمریکا را شناسایی کنیم تا جامعه ما دیگر فریب غرب و عوامل آن را نخورد.
 ما باید چارچوب خودمان را در نظر بگیریم و استقلال سیاسی، اجتماعی و نظامی باید از درون خودمان بجوشد و اینکه تصور شود مشکل ما با غرب حل می شود، همان خطایی است که انور سادات انجام داد، البته سادات جنایت کرد، ولی یاسر عرفات هم بعد از سال ها مبارزه به مذاکره رفت ولی مشکل این کشور هنوز حل نشده است و او هم خیانت کرد و این مصداق ها را داریم که بدانیم چقدر انسان باید سطحی باشد که اینها را نفهمد؛ چرا که ذات رژیم صهیونیستی تجاوز و جنایت و خیانت است و ما باید این مسئله را بفهمیم که نیاز به کار دارد.
«مصداق»: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چه کار بنیادینی باید در زمینه مبارزه با آمریکا انجام می دادیم؟
تبریزی: ما باید بعد از انقلاب اسلامی مراکز غرب شناسی، انگلیس شناسی، اروپا شناسی، آمریکاشناسی و استعمارشناسی تاسیس می کردیم در طول ۳ دهه و نزدیک به ۴ دهه تولیدات علمی زیادی در این زمینه می داشتیم چراکه نسل اول انقلاب متوجه استعمار می شد و جنایات استعمار را از نزدیک مشاهده کرده بود. به عبارت دیگر با تشکیل این مراکز باید برای همه افراد از مسئولان رده بالای نظام تا دانش آموزان اول دبستانی تولید محتوا می کردیم و در این مدت ۲۰ هزار عنوان کتاب، ده هزار داستان و رمان و ۵۰۰ هزار مقاله تولید می کردیم و حتی فعالیت های استعمار در دنیا، جهان اسلام و در ایران جنایات انگلیس، خیانت های فرانسه، حرکت های کلی اروپا به خصوص آمریکا مورد بررسی قرار می دادیم  که دیگر این اتفاق نیفتاد.
 این مراکز با تولید منابع متقن و مستدل می توانست نشان دهد که استعمار چه فعالیتی در دنیا به ویژه در ایران داشته است، آمریکا ۱۰۰ هزار مستشار در ایران داشت و این تعداد مستشار یعنی کشور در عمل به اشغال آمریکا در آمده بود؛ البته در مدت ۳۰ ساله انقلاب کارهایی به صورت پراکنده در این زمینه صورت گرفته است، نباید تلاش مطبوعات، مراکز تحقیقاتی، نویسندگان متعهد، مورخان مومن و معتقد، ادبا و اساتید حوزه و دانشگاه را نادیده بگیریم، ولی برای سست کردن پایه های استعمار و بیمه کردن نسل آینده کشور نیاز به کار وسیع، عمیق، مستمر و منظم داریم.
  چین محله ای دارد که ژاپنی ها در آن قبل از جنگ جهانی اول در آن منطقه جنایت های زیادی انجام داده بودند که از سال ۱۹۱۴ به بعد جنایت های ژاپن تا حدی در چین مطرح شد و مطرح می شود که مردم چین تنفر شدیدی نسبت به ژاپن دارند و حتی چندین سال است که دولت چین می خواهد با ژاپن ارتباط برقرار کند که افکار عمومی چین اجازه این کار را نمی کند از این رو ما نیز باید جنایت استعمار را در کشور به مردم نشان دهیم و اگر ظلم و تجاوز و تعدی به شکل کریه آن نشان داده شود دیگر کسی به آن سمت نمی رود.
 اگر چنین کنیم نه تنها عوامل غرب نمی توانند به خیانت و جاسوسی بپردازند و غرب زدگان مدافع غرب باشند، بلکه جامعه با آگاهی و شناخت تمام قد در برابر غرب خواهد ایستاد.

مطالب مرتبط:

نظرات کاربران

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

avatar

اصل عدالت اگر چه به عنوان یکی از مهمترین رکن های دین اسلام مطرح اسـت اما تـاکنون بیـان روشن و کاملی درباره معیارهای عدالت، بویژه در حوزه «اقتصادی و نسبت آن با عدالت اجتمـاعی» توسط متفکران اسلامی ارائه نشده اسـت. امام خمینی(ره): در ترسیم مسیر حرکت جمهوری اسلامی، عدالت را به عنوان سنگ‌بنایی اساسی معرفی […]

موسسه ایمان جهادی – صهـبا

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سمن اندیشه ولایت

http://www.lohvaghalam.ir/

موسسه حدیث لوح و قلم

دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع)

موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام

پایگاه اطلاع‌رسانی هم‌اندیشی یاران انقلاب اسلامی

نهضت مردمی پوستر انقلاب

انتشارات حدیث راه عشق

موسسه قدر ولایت

بنیاد فرهنگ و اندیشه اسلامی

موسسه طلایه داران نور آفاق

مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر

AIM

بنیاد فرهنگ و اندیشه اعتلاء

گروه روشنای علم

موسسه فرهنگی سراج اندیشه اسلامی

اندیشکده راهبردی تبیین